|
يكي ديگر از مواردي كه اهل سنت بيان مي دارند اين است كه سب صحابه كفرآور است ، پس از اين سخن اهل سنت مي توان نتيجه گرفت كه ابوبكر و معاويه كافر بوده اند . چون معاويه و اتباع او دائم به امير المومنين سب مي گفتند ولي اهل سنت حتي سب به معاويه كافر را هم كفر مي خوانند . نيز عايشه بود كه دائم عثمان را سب مي كرد و مي گفت
+ نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386ساعت 13:3  توسط مهدی
|
يناديهم يوم الغدير نبيهم (حسان بن ثابت) در سال دهم هجرى پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله از مدينه حركت و بمنظور اداى مناسك حج عازم مكه گرديد،تعداد مسلمين را كه در اين سفر همراه پيغمبر بودند مختلف نوشتهاند ولى مسلما عده زيادى بالغ بر چند هزار نفر در ركاب پيغمبر بوده و در انجام مراسم اين حج كه به حجة الوداع مشهور است شركت داشتند.نبى اكرم صلى الله عليه و آله پس از انجام مراسم حج و مراجعت از مكه بسوى مدينه روز هجدهم ذيحجه در سرزمينى بنام غدير خم توقف فرمودند زيرا امر مهمى از جانب خداوند بحضرتش وحى شده بود كه بايستى بعموم مردم آنرا ابلاغ نمايد و آن ولايت و خلافت على عليه السلام بود كه بنا بمفاد و مضمون آيه شريفه زير رسول خدا مأمور تبليغ آن بود: يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك و ان لم تفعل فما بلغت رسالته و الله يعصمك من الناس. (1) اى پيغمبر آنچه را كه از جانب پروردگارت بتو نازل شده (بمردم) برسان و اگر (اين كار را) نكنى رسالت او را نرسانيدهاى و (بيم مدار كه) خداوند ترا از (شر) مردم نگهميدارد .پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله دستور داد همه حجاج در آنجا اجتماع نمايند و منتظر شدند تا عقب ماندگان برسند و جلو رفتگان نيز باز گردند. مگر چه خبر است؟ هر كسى از ديگرى مىپرسيد چه شده است كه رسول خدا صلى الله عليه و آله ما را در اين گرماى طاقت فرسا و در وسط بيابان بى آب و علف نگهداشته و امر به تجمع فرموده است؟زمين بقدرى گرم و سوزان بود كه بعضىها پاى خود را بدامن پيچيده و در سايه شترها نشسته بودند .بالاخره انتظار بپايان رسيد و پس از اجتماع حجاج رسول اكرم صلى الله عليه و آله دستور داد از جهاز شتران منبرى ترتيب دادند و خود بالاى آن رفت كه در محل مرتفعى بايستد تا همه او را ببينند و صدايش را بشنوند و على عليه السلام را نيز طرف راست خود نگهداشت و پس از ايراد خطبه و توصيه درباره قرآن و عترت خود فرمود: ألست اولى بالمؤمنين من انفسهم؟قالوا بلى،قال:من كنت مولاه فهذا على مولاه،اللهم و ال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله. (2) آيا من بمؤمنين از خودشان اولى بتصرف نيستم؟ (اشاره بآيه شريفه النبى اولى بالمؤمنين من انفسهم) عرض كردند بلى،فرمود من مولاى هر كه هستم اين على هم مولاى اوست،خدايا دوست او را دوست بدار و دشمنش را دشمن بدار هر كه او را نصرت كند كمكش كن و هر كه او را وا گذارد خوار و زبونش بدار. و پس از آن دستور فرمود كه مسلمين دسته بدسته خدمت آنحضرت كه داخل خيمهاى در برابر خيمه پيغمبر صلى الله عليه و آله نشسته بود رسيده و مقام ولايت و جانشينى رسول خدا را باو تبريك گويند و بعنوان امارت بر او سلام كنند و اول كسى كه خدمت على عليه السلام رسيد و باو تبريك گفت عمر بن خطاب بود كه عرض كرد:بخ بخ لك يا على اصبحت مولاى و مولى كل مؤمن و مؤمنة. به به اى على امروز ديگر تو امير و فرمانرواى من و فرمانرواى هر مرد مؤمن و زن مؤمنهاى شدى. (3) و بدين ترتيب پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله على عليه السلام را بجانشينى خود منصوب نموده و دستور داد كه اين مطلب را حاضرين بغائبين برسانند. حسان بن ثابت از حضرت رسول صلى الله عليه و آله اجازه خواست تا در مورد ولايت و امامت على عليه السلام و منصوب شدنش در غدير خم بجانشينى نبى اكرم صلى الله عليه و آله قصيدهاى گويد و پس از كسب رخصت چنين گفت: يناديهم يوم الغدير نبيهم روز غدير خم مسلمين را پيغمبرشان صدا زد و با چه صداى رسائى ندا فرمود (كه همگى شنيدند) و فرمود فرمانروا و صاحب اختيار شما كيست؟همگى بدون اظهار اختلاف عرض كردند كه: خداى تو مولا و فرمانرواى ماست و تو صاحب اختيار مائى و امروز از ما هرگز مخالفت و نافرمانى براى خودت نمىيابى.پس بعلى فرمود يا على برخيزكه من ترا براى امامت و هدايت (مردم) بعد از خودم برگزيدم. (آنگاه بمسلمين) فرمود هر كس را كه من باو مولا (اولى بتصرف) هستم اين على صاحب اختيار اوست پس شما براى او ياران و دوستان راستين بوده باشيد. و آنجا دعا كرد كه خدايا دوستان او را دوست بدار و با كسى كه با على دشمنى كند دشمن باش. رسول اكرم فرمود اى حسان تا ما را بزبانت يارى ميكنى هميشه مؤيد بروح القدس باشى. ثبوت و تواتر اين خبر بحدى براى فريقين واضح است كه هيچگونه جاى انكار و ابهامى را براى كسى باقى نگذاشته است زيرا مورخين و مفسرين اهل سنت نيز در كتابهاى خود با مختصر اختلافى در الفاظ و كلمات نوشتهاند كه آيه تبليغ (يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك. ..الخ) در روز هيجدهم ذيحجه در غدير خم درباره على عليه السلام نازل شده و پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله ضمن ايراد خطبه فرموده است كه من كنت مولاه فعلى مولاه (5) ولى چون كلمه مولى معانى مختلفه دارد بعضى از آنان در اين مورد طفره رفته و گفتهاند كه در اين حديث مولى بمعنى اولى بتصرف نيست بلكه بمعنى دوست و ناصر است يعنى آنحضرت فرمود من دوست هر كس هستم على نيز دوست اوست چنانكه ابن صباغ مالكى در فصول المهمه پس از آنكه چند معنى براى كلمه مولى مينويسد ميگويد: فيكون معنى الحديث من كنت ناصره او حميمه او صديقه فان عليا يكون كذلك. (6) پس معنى حديث چنين باشد كه هر كسى كه من ناصر و خويشاوند و دوستاو هستم على نيز (براى او) چنين است! در پاسخ اين آقايان كه پرده تعصب ديده عقل و انديشه آنها را از مشاهده حقايق باز داشته است ابتداء معانى مختلفهاى كه در كتب لغت براى كلمه مولى قيد شده است ذيلا مينگاريم تا ببينيم كداميك از آنها منظور نظر رسول اكرم صلى الله عليه و آله بوده است. كلمه مولى بمعنى اولى بتصرف و صاحب اختيار،بمعنى بنده،آزاد شده،آزاد كننده،همسايه،هم پيمان و همقسم،شريك،داماد،ابن عم،خويشاوند،نعمت پرورده،محب و ناصر آمده است.بعضى از اين معانى در قرآن كريم نيز بكار رفته است چنانكه در سوره دخان مولى بمعنى خويشاوند آمده است: يوم لا يغنى مولى عن مولى شيئا.و در سوره محمد صلى الله عليه و آله كلمه مولى بمعنى دوست بوده. و ان الكافرين لا مولى لهم.و در سوره نساء بمعنى هم عهد آمده چنانكه خداوند فرمايد: و لكل جعلنا موالى.و در سوره احزاب بمعنى آزاد كرده آمده است: فان لم تعلموا آباءهم فاخوانكم فى الدين و مواليكم (عتقائكم) (7) از طرفى بعضى از اين معانى درباره پيغمبر اكرم صدق نميكند زيرا آنحضرت بنده و آزاد كرده و نعمت پرورده كسى نبود و با كسى نيز همقسم نشده بود برخى از آنكلمات هم احتياج بتوصيه و سفارش نداشت بلكه گفتن آنها نوعى سخريه بشمار ميرفت كه رسول خدا صلى الله عليه و آله در آن شدت گرما وسط بيابان مردم را جمع كند و بگويد من پسر عموى هر كس هستم على هم پسر عموى اوست،يا من همسايه هر كه هستم على هم همسايه اوست و هكذا...همچنين قرائن حال و مقام نيز بكار بردن كلمه مولى را بمعنى دوست و ناصر كه دستاويز اكثر رجال اهل سنت است اقتضاء نميكند زيرا مدلول و مفاد آيه تبليغ با آن شدت و تهديد كه ميفرمايد اگر اين كار را بجا نياورى مثل اينكه وظائف رسالت را انجام ندادهاى ميرساند كهمطلب خيلى مهمتر و بالاتر از اين حرفها است كه پيغمبر در آن بيابان گرم و سوزان توقف نموده و مردم را از پس و پيش جمع كند و بگويد من دوست و ناصر هر كه هستم على هم دوست و ناصر اوست،تازه اگر مقصودش اين بود در اينصورت بعوض مردم بايد بعلى ميگفت كه من محب و ناصر هر كه هستم تو هم محب و ناصر او باش نه مردم،و اگر منظور جلب دوستى مردم بسوى على بود در اينصورت هم بايد ميگفت هر كه مرا دوست دارد على را هم دوست داشته باشد ولى اين سخنان از مضمون جمله:من كنت مولاه فهذا على مولاه بدست نميآيد گذشته از اينها گفتن اين مطلب ترس و وحشتى نداشت تا خداوند اضافه كند كه من ترا از شر مردم (منافق) نگهميدارم. از طرفى تخصيص بلا مخصص كلمه مولى از ميان تمام معانى آن بمعنى محب و ناصر بدون وجود قرينه باطل و بر خلاف علم اصول است در نتيجه از تمام معانى مولى فقط (اولى بتصرف و صاحب اختيار) باقى ميماند و اين تخصيص عليرغم عقيده اهل سنت بلا مخصص نيست بلكه در اينمورد قرائن آشكارى وجود دارد كه ذيلا بدانها اشاره ميگردد. اولا عظمت و اهميت مطلب دليل اين ادعا است كه خداوند تعالى با تأكيد و تهديد ميفرمايد اگر اين امر را بمردم ابلاغ نكنى در واقع هيچگونه تبليغى از نظر رسالت نكردهاى و اين خطاب مؤكد ميرساند كه مضمون آيه درباره جعل حكمى از احكام شرعيه نبوده بلكه امرى است كه تالى تلو مقام رسالت است،در اينصورت بايد مولى بمعنى ولايت و صاحب اختيار باشد تا همه مسلمين از آن آگاه گردند و بدانند كه چه كسى پس از پيغمبر صلى الله عليه و آله مسند او را اشغال خواهد كرد مخصوصا كه اين آيه در غدير خم نزديكى جحفه نازل شده است تا پيغمبر پيش از اينكه حجاج متفرق شوند آنرا بهمه آنان ابلاغ كند زيرا پس از رسيدن بجحفه مسلمين از راههاى مختلف بوطن خود رهسپار ميشدند و ديگر اجتماع همه آنان در يك محل امكان پذير نميشد و البته اين فرمان از چند روز پيش به پيغمبر صلى الله عليه و آله وحى شده بود ولى زمان دقيق ابلاغ آن تعيين نگرديده بود و چون آنحضرت مخالفت گروهى از مسلمين را با على عليه السلام بعلت كشته شدن اقوامآنها در جنگها بدست وى ميدانست لذا از ابلاغ جانشينى او بيم داشت كه مردم زير بار چنين فرمانى نروند بدينجهت خداوند تعالى او را در غدير خم مأمور بتوقف و ابلاغ جانشينى على عليه السلام نمود و براى اطمينان خاطر مبارك پيغمبر صلى الله عليه و آله اضافه فرمود كه مترس خدا ترا از شر مردم نگهميدارد. ثانيا رسول خدا صلى الله عليه و آله پيش از اينكه بگويد: من كنت مولاه فرمود:ألست اولى بالمؤمنين من انفسهم؟يا ألست اولى بكم من انفسكم؟ آيا من بشما از خود شما اولى بتصرف نيستم؟همه گفتند بلى آنگاه فرمود:من كنت مولاه فهذا على مولاه قرينهاى كه بكلمه مولى معنى اولى بتصرف و صاحب اختيار ميدهد از جمله اول كاملا روشن است و سياق كلام ميرساند كه مقصود از مولى همان اولويت است كه پيغمبر نسبت بمسلمين داشته و چنين اولويتى را بعدا على عليه السلام خواهد داشت. ثالثا رسول اكرم صلى الله عليه و آله پس از ابلاغ دستور الهى در مورد جانشينى على عليه السلام چنانكه در صفحات پيشين اشاره گرديد بمسلمين فرمود:سلموا عليه بامرة المؤمنين (8) .يعنى بعلى عليه السلام بعنوان امارت مؤمنين سلام كنيد و چنانچه مقصود از مولى دوست و ناصر بود ميفرمود بعنوان دوستى سلام كنيد و سخن عمر نيز كه بعلى عليه السلام گفت مولاى من و مولاى هر مرد مؤمن و زن مؤمنه شدى ولايت و امارت آنحضرت را ميرساند. رابعا علاوه بر كتب شيعه در اغلب كتب معتبر و مشهور تسنن نيز نوشته شده است كه پس از ابلاغ فرمان الهى و دعاى پيغمبر صلى الله عليه و آله كه عرض كرد اللهم و ال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله خداوند اين آيه را نازل فرمود:اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتى و رضيت لكم الاسلام دينا. (9) يعنى امروز دين شما را كامل كردم و نعمت خود را بر شما اتمام نمودم و پسنديدم كه دين شما اسلام باشد.و مسلم است كه موجب اكمال دين و اتمام نعمت ولايت و امامت على عليه السلام است چنانكه پيغمبر فرمود: الله اكبر!على اكمال الدين و اتمام النعمة و رضى الرب برسالتى و ولاية على بن ابيطالب بعدى. (10) (الله اكبر بر كامل شدن دين و اتمام نعمت و رضاى پروردگار برسالت من و ولايت على پس از من.) خامسا پيش از آيه مزبور كه مربوط با كمال دين و اتمام نعمت است خداوند فرمايد: اليوم يئس الذين كفروا من دينكم فلا تخشوهم و اخشون. يعنى كفار و مشركين كه هميشه در انتظار از بين رفتن دين شما بودند امروز نا اميد شدند پس،از آنها نترسيد و از من بترسيد زيرا آنان چنين مىپنداشتند كه چون پيغمبر اولاد ذكور ندارد كه بجايش نشيند لذا پس از رحلت او دينش نيز از ميان خواهد رفت و كسى كه بتواند پس از او اين دين را رهبرى كند وجود نخواهد داشت ولى در آنروز كه على عليه السلام بفرمان خداى تعالى از جانب رسول خدا بجانشينى وى منصوب گرديد اين خيال و پندار مشركين باطل و تباه گرديد و دانستند كه اين دين دائمى و هميشگى است و اين آيه و دنباله آن كه مربوط با كمال دين و اتمام نعمت است آيه سوم سوره مائده بوده و با آيه تبليغ (يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك...) كه آيه 67 همان سوره است بنحوى با هم ارتباط دارند و از اينجا نتيجه ميگيريم كه مقصود از مولى در كلام پيغمبر صلى الله عليه و آله ولايت و جانشينى علىعليه السلام بود نه بمعنى محب و ناصر. (11) سادسا از تمام معانى مختلفه كه براى كلمه مولى دلالت دارند فقط (اولى بتصرف) معنى حقيقى آنست و معانى ديگر از فروع اين معنى بوده و مجاز ميباشند كه نيازمند باضافه قيد ديگر و محتاج بقرينهاند و از نظر علم اصول حقيقت مقدم بر مجاز ميباشد بنا بر اين كلمه مولا در اين حديث بمعنى صاحب اختيار و اولى بتصرف است. سابعا چنانكه قبلا اشاره گرديد پس از انجام اين مراسم حسان بن ثابت قصيدهاى سرود و معنى مولى را كاملا حلاجى نموده و توضيح داد كه بعدها جاى اشكال و ايراد براى مغرضين باقى نماند آنجا كه گويد: فقال له قم يا على و اننى در اين بيت از قول پيغمبر ميگويد كه فرمود يا على برخيز كه من پسنديدم ترا بعد از خود (براى امت) امام و هدايت كننده باشى. اگر مولا بمعنى دوست و ناصر بود پيغمبر بحسان اعتراض ميكرد و ميفرمود من كى گفتم على امام و هادى است گفتم على دوست و ناصر است ولى مىبينيم رسول اكرم صلى الله عليه و آله نه تنها اعتراض نكرد بلكه فرمود هميشه مؤيد بروح القدس باشى و قصيده حسان و اشعار ديگران كه در اينمورد سرودهاند در كتب معتبر اهل سنت قيد شده است. بعضى از علماء اهل سنت كه در بن بست گير كرده و تا حدى منصف بودهاند ناچار باهميت مطلب اقرار نموده و صريحا اعتراف كردهاند كه در آنروز پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله على را بولايت و جانشينى خود منصوب نمود چنانكه سبط ابن جوزى در تذكره پس از شرح معانى كلمه مولى و انتخاب معناى اولى بتصرف بقرينه ألست اولى بالمؤمنين من انفسهم مينويسد: و هذا نص صريح فى اثبات امامته و قبول طاعته. (12) و اين خود نص صريح در اثبات امامت على و قبول طاعت او ميباشد. پىنوشتها: (1) سوره مائده آيه .67 (2) بحار الانوار جلد 37 ص 123 نقل از معانى الاخبارـمناقب ابن مغازلى ص 24ـشواهد التنزيل جلد 1 ص 190ـفصول المهمه ص 27 و ساير كتب فريقين. (3) ارشاد مفيد جلد 1 باب دوم فصل 50ـالغدير جلد 1 ص 4 و 156ـمناقب ابن مغازلى ص 19 و كتب ديگر. (4) روضة الواعظين جلد 1 ص 103ـاحتجاج طبرسى جلد 1 ص 161ـارشاد مفيد و كتب ديگر. (5) فصول المهمه ابن صباغ ص 25ـشواهد التنزيل جلد 1 ص 190ـمناقب ابن مغازلى ص 16ـ27ـشرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد جلد 1 ص 362ـذخائر العقبى ص 67ـينابيع المودة ص 37ـتفسير كبير فخر رازى و تفاسير و كتب ديگر. (6) فصول المهمه ص .28 (7) وجوه قرآن ص .278 (8) بحار الانوار جلد 37 ص 119 نقل از تفسير قمى ص 277ـارشاد مفيد و كتب ديگر. (9) شواهد التنزيل جلد 1 ص 193ـمناقب ابن مغازلى شافعىـالغدير جلد 1 (10) بحار الانوار جلد 37 ص 156ـشواهد التنزيل جلد 1 ص .157 (11) براى توضيح بيشتر بجلد 5 تفسير الميزان مراجعه شود. (12) تذكره ابن جوزى چاپ قديم باب دوم ص .20
سایت تخصصی امام علی (ع)
+ نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386ساعت 11:30  توسط مهدی
|
از تمامي دوستان اهل سنت مي خواهم واقع بين باشند و دست از اقداماتي كه ناقض وحدت شيعه و اهل سنت است بردارند.
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386ساعت 13:35  توسط مهدی
|
در پاسخ به برادر يا خواهري كه در وبلاگ خود مذهب شيعه را ساخته و پرداخته يك يهودي دانسته!! آغاز پيدايش شيعه و كيفيت آن: آغاز پيدايش شيعه را كه براي اولين بار به شيعه علي(ع) معروف شد، همان زمان رسول خدا بايد دانست: 1- پيامبر اعظم در اولين روزهاي بعثت كه به نص صريح قرآن ماموريت يافت كه خويشان ونزديكان خود را به دين اسلام دعوت كند، صراحتا به ايشان فرمود هركس از شما در ايمان به من بر ديگرا سبقت گيرد، وزير و جانشين و وصي من است.مطابق كتب تاريخي و سيره نويسي و حديث، علي (ع) اولين كسي بود كه پيش از همه مبادرت نمود و اسلام را پذيرفت و پيامبر اسلام هم ايمان او را پذيرفت و وعدههاي خود را تقبل نمود. و عادتا محال است كه رهبر نهضتي در اولين روزهاي نهضت و حركت خود، يكي از ياران خود را به وزارت و جانشيني خود انتخاب نكند و يا اينكه پس از انتخاب، او را به دشمنان و دوستان و يارانش معرفي نكند. و يا اينكه پس از معرفي او، در تمام مراحل زندگي و دعوت خود، او را از تمام وظائف وزيري و جانشيني، معذول دارد و هيچگونه فرقي ميان او و ديگرا نگذارد. ( در ذيل اين حديث علي (ع) ميفرمايد: من از همه كوچكتر بودم. عرض كردم من وزير تو ميشوم. پيغمبر دستش را به گردن من گذاشته و فرمودند اين شخص برادر و وصي و جانشين من ميباشد. بايد از او اطاعت نمائيد. مردم ميخنديدند و به ابوطالب ميگفتند ترا امر كرد كه از پسرت اطاعت كني! تاريخ طبري ج 2 ص 63- تاريخ ابيالفدا ج 1 ص 116- البدايه و النهايه ج 3 ص 39 – غايه المرام ص 320 ) 2- پيغمبر اعظم در چندين روايت مستفيض و معتبر و متواتر كه شيعه و سني آنرا روايت كردهاند تصريح فرمودهاند كه علي عليهالسلام در قول و فعل خود، از خطا و معصيت، مصون است و هر سخني كه بگويد و هر فعلي كه انجام دهد، با دعوت ديني مطابقت كامل دارد و داناترين مردم است به معارف و شرايع اسلام( ام سلمه ميگويد: پيغمبر فرمودند: علي هميشه با حق و حق و قرآن نيز هميشه با علي است. اين حديث از 15 طريق از اهل سنت و 11 طريق از شيعه نقل شده! و ام سلمه و ابن عباس و ابوبكر و عايشه و علي و ابو سعيد خدري و ابو ايوب انصاري و ابو ليلي از راويان آن هستند. غايه المرام بحراني ص 539 و 540) 3- علي عليهالسلام خدمات گرانبهايي انجام داده و فداكاريهاي شگفت انگيزي انجام داده. مانند خوابيدن در بستر پيامبر در شب هجرت و فتوحاتي كه در جنگهاي بدر و احد و خندق و خيبر بدست وي صورت گرفته است كه اگر نقش ايشان در يكي از اين ميادين را ناديده بگيريم، چه بسا اسلام و اسلاميان به وسيله دشمنان به خطر ميافتادند. 4- جريان غدير خم كه در آن رسول خدا، علي عليالسلام را به ولايت عامه مردم منصوب و معرفي كردند و او را مانند خود متولي قرار دادند. بديهي است اينچنين امتيازات و فضائل اختصاصي ديگر كه مورد اتفاق همگان بود و علاقه مفرطي كه پيامبر به علي (ع) داشتند، طبعا عدهاي از ياران پيامبر را كه از شيفتگان حقيقت و فضيلت بودند، بر اين واميداشت كه علي (ع) را دوست داشته و به دورش گرد آيند و از وي پيروي كنند. همچنانكه عدهاي را حسد و كينه از آن حضرت دور ميكرد! گذشته از همه اينها نام ( شيعه علي) و ( شيعه اهل بيت) در سخنان پيامبر بسيار ديده ميشود. ( جابر ميگويد: نزد پيغمبر بوديم كه علي(ع) از دور نمايان شد. پيغمبر خدا فرمودند: سوگند به كسي كه جانم به دست اوست اين مرد و شيعيانش در قيامت رستگار خواهند بود. ابن عباس ميگويد: وقتي آيه « ان الذين آمنوا و عملوا الصالحات اولئك هم خير البريه»نازل شد، پيغمبر به علي فرمود : مصداق اين آيه تو و شيعيانت هستيد كه در قيامت خوشنود خواهيد بود و خدا هم از شما راضي است. اين دو حديث و تعداد بيشمار ديگر در كتب الدر المنثور ج 1 ص 139 و غايه
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386ساعت 13:30  توسط مهدی
|
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386ساعت 11:9  توسط مهدی
|
اگر چه اهل سنت ایران ، صدها سال است در کنار اهل تشیع تعامل متقابل احترام آمیزی دارند اما طی چند سال اخیر تحرکاتی در برخی مناطق سنی نشین برای ایجاد تقابل با شیعه از طریق آموزه های وهابیت آغاز شده که اخیرا" این تحرکات رشد فزاینده ای گرفته است. نکته جالب اینکه همزمان با این حرکت های افراطی گرایانه به نام اهل سنت ، هر از چند گاهی ، جزوات و کتب حاوی اهانت به باورهای اهل سنت از جانب برخی گروه های خاص که اتفاقا" با نظام شیعی ایران در تقابل هستند توزیع می شود که این دو حرکت به صورت مکمل یکدیگر در ایجاد تقابل سنی و شیعه عمل می کنند.
تاسیس مدارس وهابی به نام اهل سنت اسناد و مدارکی وجود دارد که نشان می دهد در برخی استان های مرزی کشور ، برخی مدارس دینی که به نام اهل سنت تاسیس شده ، نسبتی با آموزه های نحله های شناخته شده اهل سنت نداشته و تعالیم آنها صددرصد وهابی است و عمدتا" متمرکز بر آموزش عقاید ضد شیعی هستند.دانش آموزانی که دوره راهنمایی را پشت سر می گذارند، با مدرک سیکل وارد این مدارس که دوره ای 4 ساله دارند، می شوند. این مدارس بصورت شبانه روزی با امکانات رفاهی عالی اداره می شوند. دانش آموزان از صبح تا بعد از ظهر در این مدارس به سر می برند و برای اینکه از مدارک رسمی تحصیلی نیز عقب نمانند، در دبیرستان های شبانه دولتی ثبت نام می کنند و تا اخذ مدرک دیپلم ادامه تحصیل می دهند. در این 4 سال، عقاید و تفسیرهای عقیدتی وهابیت را به عنوان عقاید صحیح به دانش آموزان تزریق می شود و بعد از چهار سال فازغ التحصیل می شوند. چون دراین مدارس بنیه دروس عربی دانش آموزان قوی می شود، عده ای پس از 4 سال به مدارس تربیت معلم و رشته دبیری می روند، اما عده ای دیگر از این دانش آموزان به مدارس بالاتر وهابیت - بعضا" در خارج ایران- اعزام می شوند تا مدارج عالی تر را کسب کنند. در کنار مدارس دینی وهابی ها، این گروه توانسته اند دبیرستان هایی غیرانتفاعی نیز ایجاد کنند تا بهتر بتوانند دانش آموزان را کنترل کنند. نتیجه فعالیت این مدارس وهابی طی چند سال اخیر این بوده که توانسته اند در دانش آموزان و طلاب استحاله و دگرگونی ایجاد کرده و سنی های اشعری و شافعی را به وهابی های دو آتشه تبدیل کنند.
مدارس وهابی ازکجا تامین می شوند؟ وهابی ها داخل ایران از نظر مالی پیوند محکمی با کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس خصوصا" عربستان سعودی و امارات متحده عربی دارند. آنها احساسات مردم این کشورها را نیز را نسبت به شرایط اهل تسنن در جمهوری اسلامی ایران تحریک می کنند و با مظلوم نمایی عنوان می کنند که ما تحت فشار هستیم و عقاید اهل سنت ایران درتنگنا قرار دارد. یکی از بزرگ ترین کشورهای حامی این تفکر، عربستان سعودی است. یکی از بزرگترین پشتوانه های مالی وهابیون ایران در کشور امارات متحده عربی، فردی است که تمام دارایی هایش از طریق خرید و فروش سیگار«وینستون لایت» کسب کرده است. جالب است که برخی روحانیون وهابی اصولا" کشیدن سیگار را حرام می دانند. تفاوت اهل سنت با وهابیون بی انصافی است اگر فرقه افراطی و تکفیری وهابیت را به اهل سنت نسبت دهیم. وهابیت یک مرام عقیدتی است و هیچ ارتباطی به مذاهب شافعی، مالکی، حنبلی و حنفی ندارد. اینها مذاهبی فقهی هستند در حالی که وهابیت، یک مرام تکفیری عقیدتی است. اغلب اهل سنت ایران در استان های کردستان و هرمزگان و سیستان و بلوچستان شافعی و اشعری بوده و شدیدا" از فعالیت وهابی ها نگرانند. حتی اهالی برخی از مناطق اهل سنت از نظام جمهوری اسلامی ایران انتظار دارند که با وهابی ها برخورد کند.برهمین مبنا، عده ای ازعلمای اهل سنت نیز نگرانی خود را از تحرکات این گروه اعلام کرده اند و گفته اند که عقاید خود را از جانب آموزه های افراطی آنها در خطر می بینند.
مسائل فراروی جمهوری اسلامی ایران متاسفانه برخی مسئولین کشور هنوز شناخت دقیقی از فرقه وهابی ندارند و فرق یک روحانی سنی و وهابی را تشخیص نمی دهند. نکته دیگر اینکه هنوز خط مشی مشخصی در برخورد با این گروه تندرو دیده نمی شود. گاهی اوقات میان امام جمعه شهرستان و مقامات کشوری نظیر فرماندار در برخورد با فعالان این گروه ، رفتار دوگانه ای را شاهد هستیم. به طورکلی درعقیده وهابی ، شیعه کافر و مشرک است و مال و جانش حرمت ندارد . در همین راستاست که فردی مثل عبدالمالک ریگی ده نفر را می کشد و عین خیالش هم نیست. با این روند انتظار فاجعه های بزرگ تری در آینده دور از ذهن نیست . یا اینکه چند سال پیش، وهابی ها وارد قبرستان اهل سنت بندرعباس شدند و تمام سنگ قبرها را خراب کردند و بهانه اشان این بود که سنگ قبر مظهر بت پرستی است و در مسلک ما حرام است. این در حالی است که در عقیده تشیع ، حتی وهابی هم مشرک تلقی نمی شود و مسلمان قلمداد می گردند.
گزارش: عبدالحسین مشفق
+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم مرداد 1386ساعت 12:55  توسط مهدی
|
درخواست از حکومت سعودی برای اعلام بیزاری از وهابیت
کتاب پاسخ به شبهات وهابیت پیرامون شخصیت حضرت زهرا(س) منتشر شد اعتقادات و فتواهای عجیب مفتیهای سعودی! توزیع روزنامه های تبلیغ وهابیت در سیستان ! هجمه برجهای اشرافی سعودی به یادگارهای پیامبر(ص) فتوای علمای سعودی برای انهدام ضریح حضرت سیدالشهداء (ع) و حضرت زینب (س)
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386ساعت 11:32  توسط مهدی
|
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386ساعت 11:2  توسط مهدی
|
شيخ محمود شلتوت آيت الله بروجردي متن فتوای تاریخی علامه شیخ محمود شلتوت (رحمه الله ) رئیس وقت دانشگاه الأزهر، در باره جواز عمل و التزام به مذهب شیعه دوازده امامی که در هفدهم ربیع الاول سال 1378 هجری قمری و در نیم قرن پیش و با تلاشهای مرحوم آیة الله بروجردی (قدس سره ) و پس از تأسیس دار التقریب بین مذاهب اسلامی صادر شده است : از مرحوم شیخ محمود شلتوت سؤال شد: بعضی از مردم چنین می اندیشند برای آنکه مسلمان عبادات و معاملاتش صحیح باشد حتماً باید به یکی از مذاهب چهارگانه معروف عمل کند و در بین آنها مذهب شیعه امامیه و مذهب زیدیه نیست. آیا شما با این رأی به طور کلی موافقت دارید، و تقلید ازمذهب شیعه امامیه را جائز نمی شمرید؟ ایشان در جواب چنین گفتند: 1- دین اسلام بر احدی از پیروانش متابعت از مذهب خاصی را لازم نمی شمرد بلکه ما می گوئیم: برای هر فرد مؤمن چنین حقی است که بتواند در ابتدای امر از هر یک از مذاهبی که صحیحاً نقل شده و در کتابهای مخصوص احکام آن مذهب نوشته شده است پیروی کند و همچنین کسی که از یک مذهب از این مذاهب پیروی می کرده می تواند عدول به مذهب دیگر بنماید، هر مذهبی باشد، و در این عملی باکی بر او نیست. 2- جایز است شرعاً عمل کردن به دستورات مذهب جعفریه که به مذهب امامیه اثنا عشریه معروف است مانند سایر مذاهب اهل سنت. و سزاوار است مسلمانان این مطلب را بدانند و از عصبیت و طرفداری های بی جا و بدون حق و حمایت از مذهب معینی خودداری کنند. دین خدا و شریعت او تابع مذهبی نیست یا منحصر در مذهبی نیست. هر کس به مقام اجتهاد فائز گردد عنوان مجتهد بر او بار، و در نزد خدای تعالی عملش مقبول خواهد بود. و جایز است برای کسی که اهلیت نظر و اجتهاد را ندارد از ایشان تقلید کند و به آنچه در فقهشان مقرر داشته اند عمل بنماید، و در این مسئله بین عبادات و معاملات تفاوتی نیست. محمود شلتوت
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386ساعت 9:37  توسط مهدی
|
يكي از دوستان انتقاداتي را به اين وبلاگ وارد نموده بودند كه ضمن تشكر از ايشان متن نامه ارسالي همراه جوابيه از طرف وبلاگ در اختيار شما قرار مي گيرد. متن سؤال:
آقا دمت گرم عجب وبلاگ باحالي داري!واقعا چرا اهل سنت و شيعيان اينقدر باهم اختلاف دارند؟ آخه بابا هردوگروه آدمند ولي نمي دانم چرا سر مسائل بيخودي با يکديگر بحث مي کنند و در اين بين مسائل بزرگ پيش مي آيد و فتواهاو....وحتي در اين بين به يکباره کافران به ميان مي آيند و مي خواهند اسلام را نابود کنند ژس ما مسلمانان چه شيعه و چه سني بايد با يکديگر متحد شويم همانند دندانه هاي شانه و مسائل بيهوده را کنار گذاشته و با توجه به اين که پيامبر،کتاب،قبله و....يکي است با يکديگر متحد شويم و دست کافران و دشمنان اسلام را از سرزمين هاي اسلامي کوتاه کنيم. پاسخ از وبلاگ: سلام دوست عزيز از اينكه در قالب يك بيان ساده كه ظاهري تشويقي داشت انتقاد كرده بوديد ممنونم در هر صورت حرفهايتان بيانگر دلسوزي بود و اينكه قلبتان براي دين اسلام مي تبد . دوست عزيز شما را درك مي كنم اما بايد بگويم : 1- پرسيده بودي چرا شيعيان و اهل سنت اينقدر اختلاف دارند ؟ اتفاقا من هم براي پاسخ به همين سوال اين وبلاگ را راه اندازي كرده ام و همانطور كه در قسمت "درباره وبلاگ" توضيح داده ام تنها هدف روشن شدن حقايق است زيرا بالاخره در دو گروهي كه پديد آمده بود يكي بر حق است و ما بايد او را بشناسيم و الا من مات و لم يعرف امام زمانه مات ميته الجاهليه هر كس بميرد وامام زمانش را نشناسد به مرگ جاهليت مرده است. 2- اين وبلاگ را راه اندازي نمودم تا مباحث بين شيعه و اهل سنت را از يك بحث بيخودي به مباحث مستدل و منطقي بكشانم تا اين مشكلات پيش نيايد. 3- اگر با تاريخ اهل سنت آشنايي داشته باشي خوب خواهي دانست كه آنهايي كه بر عليه شيعه فتوي مي دهند وهابيون يا همان فرزندان استعمار پير هتند و اگر عليه شيعه حرفي مي زنند پيش از اينكه منافع اهل سنت را در نظر بگيرند منافع انگليس و آمريكا مد نظر است و اهل سنت هم اين را خوب فهميده اند و از آنها برائت مي جويند. در اين زمينه شما را به خواندن كتاب خاطرات مستر همفر جاسوس بريتانيايي دعوت مي كنم تا از اصل وجود فرقه وهابيت با خبر شوي. 4- كافران به يكباره بميان نمي آيند آنها از همان اول در ميان بوده اند و منتظر وجود يك فرست مي گردند تا نيش زهراگين خود را در بدنه اسلام فرو كنند و اين من و شما هستيم كه بايد هوشيار باشيم و علي رغم پيگيري بحثهاي منطقي با برادران خود در مكتب اهل سنت از فراهم شدن هرگونه زمينه براي سوء استفاده اغيار جلوگيري كنيم. 5- سخن از اتحاد زده بودي كه اتفاقا نظر من هم همين است بايد متحد باشيم اما نبايد اين اتحاد دستاويزي قرار گيرد تا فرزندان ما نفهمند كه بر تاريخ اسلام چه گذشته است و چه مي گذرد . 6- اتفاقا من هم معتقدم كه بايد همه به ريسمان الهي چنگ زنيم و متحد باشيم و مسائل بيهوده را كنار بگذاريم اما آيا به نظر شما مباحث اعتقادي بيهوده است ؟ آيا مي داني در مكتب تشيع هر فرد در اصول دين حق تقليد ندارد و بايد خود به تحقيق بپردازد پس چگونه بحث امام شناسي را كنار بگذاريم به بهانه ترس از اختلاف . 7- ما مشتركات با اهل سنت زياد داريم اما اين دليل نمي شود كه همانها را بگيريم و بقيه عقايدمان را زير پا بگذاريم. 8- اما كاش به برادان اهل سنت هم يكي بگويد بيائد در مقابل دشمن متحد باشيم بيائيد و سرنخ به دشمن ندهيد بيائيد و برادر كشي نكنيد و فتوي به برادر كشي مدهيد بيائيد و دست از دست ايادي غرب بيرون كشيد و بنشينيد تا خودمان مسائلمان را حل كنيم. 9- چگونه مي شود دست ايادي كفر را از ممالك اسلامي كوتاه كرد وقتي حكام حاشيه خليج فارس كه سني هم هستند خانه و كاشانه شان را به امريكا و ... واگذاشته اند و به اسرائيل هم التماس مي كنند كه تو هم بيا. 10- اين سخن كه براي اتحاد بايد مباحث مورد اتفاق را گرفت و بقيه را كنار گذاشت نوعي سوء تفاهم از كلمه و حدت و انسجام است زيرا مگر وقتي مي گويند تمام زبانهاي ايران از فارس و كرد و ترك و بلوچ و ... با هم متحد باشند معنا اين است كه همه فارسي سخن بگويند يا اينكه فقط از واژه ها و اصطلاحات مشترك استفاده كنند و بقيه را دور اندازند ، نه اين نيست و تو خود بهتر مي داني مراد چيست . 11- سخن آخر اينكه دوست عزيز اگر شما هم به سايتها و وبلاگهاي اهل سنت سر مي زدي اين حرف را نمي زدي ؛ از روي بي دردي اين وبلاگ را راه نينداخته ام بلكه وقتي در پي يك پروژه تحقيقي با سايت هاي اهل سنت سروكار داشتم شبهاتي را انجا مي ديدم كه نياز به پاسخ گويي داشت و بعضا براي برخي كم تجربه ها مشكل هم ايجاد نموده بود لذا اين كار را كردم تا گامي در راه دفاع از اهل بيت (عليهم السلام ) بردارم و اين راه را تا پاي جان ادامه خواهم داد . و در پايان همه خوانندگان را به تبادل نظر دعوت مي كنم و منتظر سخنان خيرخواهانه شان هستم.
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386ساعت 13:22  توسط مهدی
|
در قرآن کریم آمده است : وامسحوا بروسکم و ارجلکم الی الکعبین (1) . یعنی مسح نمایید سرها و پاهای خود را تا بلندی پشت پا (منظور از کعبین پشت بلندی پا می باشد ) ولی این سوال در ذهن ایجاد می شود که چگونه می شود که اکثر فقهای اهل سنت به شستن پاها فتوا بدهند آن هم بر خلاف نص صریح قرآن کریم ؟؟؟!!!! حتی در اول آیه شریفه گفته می شود : فاغسلوا وجوهکم و ایدیکم . یعنی بشویید صورت ها و دست های خود را . پس باید مانند آن که " واو " بین وجوهکم و ایدیکم را واو عاطفه می دانند ، " واو " بین روسکم و ارجلکم را نیز عاطفه بدانند . یعنی و امسحوا بروسکم و ارجلکم را باید این طور معنی کنند و فتوا دهند که مسح کنید سرها و پاهایتان را و تا آنجا که همه می دانند فاغسلوا با و امسحوا فرق خیلی زیادی دارند و نمی توان گفت که پاها را غسل دهید ( یعنی بشویید ) ، اگر چنین گفته شود که پاها شسته شود یعنی آن که معنی و امسحوا با فاغسلوا یکی است . !!!!!!!!!!!!! پس نمی توان سر را مسح نمود و پاها را شست و اگر چنین شود و پاها جای مسح کردن ، شسته شوند باید " واو عاطفه " را بی معنی بدانیم !!! و آخرین مطلب این که امام فخر رازی از مفسرین اهل سنت در کتاب خود در ذیل این آیه شریفه توضیح مفصلی داده است که اشاره به وجوب مسح بر حسب ظاهر آیه دارد . 1 . آیه 6 سوره مائده
+ نوشته شده در شنبه بیستم مرداد 1386ساعت 10:59  توسط مهدی
|
ستاره ای بدرخشيد و ماه مجلس شد دل رميده ما را انيس و مونس شد
بغمزه مسئله آموز صد مدرس شد فدای عارض نسرين و چشم نرگس شد
که طاق ابروی يار منش مهندس شد
که خاطرم به هزاران گنه موسوس شد کرشمه تو شرابی به عارفان پيمود که علم بی خبر افتاد و عقل بی حس شد چو زر عزيز وجودست شعر من آری قبول دولتيان کيميای اين مس شد
خيال آب خضر بست و جام کيخسرو بجرعه نوشی سلطان ابوالفوارس شد زراه ميکده ياران عنان بگردانيد چرا که حافظ از اين راه برفت و مفلس شد
+ نوشته شده در جمعه نوزدهم مرداد 1386ساعت 11:17  توسط مهدی
|
علامه امينی برای تأليف كتاب گرانقدر الغدير - كه به حق كتابی وزين است و در اعتلای مكتب تشيع سهم بسيار و در اثبات حقانيت مولی الموحدين (ع) تاثير بسزايی داشته است - زحمات بسياری را متحمل شد.
غديری كرد بیهمتا، چنان چون بی كران دريا لبالب از رحيق حق، جهان را زو مشامی خوش از اين دريا دل آماده، «غديری» يزدی باده خوش آن رندی كزين مشرب كند، شرب مدامی خوش(1) ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم مرداد 1386ساعت 11:15  توسط مهدی
|
در حالي كه جهان اسلام و علماي شيعه و سني از فتاواي چند مفتي متعصب وهابي در لزوم تخريب ضريح امامان معصوم در كربلا و نجف به شدت متأثرند، خبرنگار «بازتاب»، بخش ديگري از فتاواي خارج از عقل مفتيان رده نخست سعودي را منتشر كرد. امروزه روي کره زمين، تقريبا هيچ كسي نيست که به کرويت و دوران بودن آن باور نداشته باشد، اما «عبدالعزيز بن عبدالله بنباز»، مفتي پيشين عربستان سعودي، از معدود افرادي بود که هرگز چرخش و کرويت زمين را نپذيرفت، و حتي فيلم مستندي را که فضانوردان در اين زمينه تهيه کرده بودند، نيز نديد. محمد عجم
+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم مرداد 1386ساعت 10:41  توسط مهدی
|
دين، جامعه، حكومت
در گفت و گو با آيت الله سيد محمد حسين فضل الله
گفت و گو و ترجمه: مجيد مرادي - لبنان ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم مرداد 1386ساعت 10:28  توسط مهدی
|
چه كسي در بالين پيامبر به وي توهين كرد ؟ وقتي خبر به به مسلمین رسید که پیامبر در حال احتضار است عده ای از مسلمین دور بستر آمن حضرت جمع شدند ،پيامبر (ص) وقتي ديد نتوانسته است با فرستادن آنان به شام اسلام را از توطئه شان محفوظ دارد ، درخواست قلم و كاغذ كرد تا در يك سند رسمي و بجا گذاشتن دستخط خود دين الهي را از خطر توطئه محفوظ دارد اما يكي از افراد با اهانت به مقام پيامبر ( ص) اجازه كتابت را به آن حضرت نداد و نگذاشت پيامبر اين كار را انجام دهد . براستي اين فرد كيست ؟ آيا تاريخ و تاريخ نويسان اين فرد را معرفي نموده اند يا خير ؟ براي پاسخ به اين سوال اگر چه در منابع تاريخي شيعه بنحو كامل پاسخ گفته شده است اما خوبست براي اثبات مدعاي خود از منابع تاريخي اهل سنت استفاده كنيم تا اين نوشته براي برادران اهل سنت كه طالب واقع هتند نيز مفيد باشد . اگر چه مورخين اهل سنت بسيار كوشيده اند تا در جهت تنزيه و تبرئه فرد توهين كننده گام بردارند اما تاريخ اين اجازه را به آنان نداده است تا حقيقت را نابود كنند و مثل ساير اتفاقات عهد رسول خدا (ص) آنرا پوشيده نگه دارند و يا فرد ديگري را متهم نمايند[1] و اين نشاندهنده اوج فاجعه غمباري است كه در آن به پيامبر توهين شدو ديگر نمي توان آن را فقط در محدوده يك توهين بررّسي كرد وبايد در يافتن ابعاد واقعي ماجرا تلاش كرد. ماجرايي كه هنوز آسيبهاي آن در جامعه اسلامي مشاهده مي شود ، لذا خود مورخين اهل سنت نيز اعتراف نموده اند كه او كسي جز عمر نبود اگر چه در تاويل و توجيه و احيانا تغيير عبارت كوتاهي نكرده و تمام تلاش خود را بكار بسته اند . 1-محمد بن اسماعيل بخاري صاحب معتبر ترين كتاب حديثي اهل سنت از ابن عباس نقل مي كند كه وي گفته است : لما اشتد بالنبي صلى الله عليه وسلم وجعه قال ائتوني بكتاب اكتب لكم كتابا لا تضلوا بعده قال عمر ان النبي صلى الله عليه وسلم غلبه الوجع وعندنا كتاب الله حسبنا فاختلفوا وكثر اللغط ، قال قوموا عنى ولا ينبغي عندي التنازع. [2] 2- مسلم نيشابوري كه در رتبه بعد از بخاري قرار دارد مي گويد : عن ابن عباس قال لما حضر النبي صلى الله عليه وسلم قال وفي البيت رجال فيهم عمر بن الخطاب قال هلم اكتب لكم كتابا لن تضلوا بعده قال عمر ان النبي صلى الله عليه وسلم غلبه الوجع وعندكم القرآن فحسبنا كتاب الله واختلف أهل البيت واختصموا فمنهم من يقول قربوا يكتب لكم رسول الله صلى الله عليه وسلم كتابا لن تضلوا بعده ومنهم من يقول ما قال عمر فلما أكثروا اللغط والاختلاف عند النبي صلى الله عليه وسلم قال قوموا عني.[3] و در جاي ديگر مي گويد : عن ابن عباس... قال رسول الله صلى الله عليه وسلم ائتوني بالكتف والدواة ( أو اللوح والدواة ) اكتب لكم كتابا لن تضلوا بعده ابدا فقالوا ان رسول الله صلى الله عليه وسلم يهجر.[4] كلمه هجر كه پيامبر به آن متهم شده است در لغت عرب اينگونه معنا شده است :الهجر ، القبيح من الكلام والفحش وهجر إذا هذى وهو ما يقوله المحموم عند الحمى[5] 3- نسائي در سنن خود مي گويد : عن بن عباس قال لما حضر رسول الله صلى الله عليه وسلم وفي البيت رجال فيهم عمر بن الخطاب فقال رسول الله صلى الله عليه وسلم هلم اكتب لكم كتابا لن تضلوا بعده أبدا فقال عمر إن رسول الله صلى الله عليه وسلم قد غلب عليه الوجع وعندكم القرآن حسبنا كتاب الله فاجتمعوا في البيت فقال قوم قربوا يكتب لكم كتابا لن تضلوا بعده أبدا وقال قوم ما قال عمر فلما أكثروا اللغط والاختلاف عند رسول الله صلى الله عليه وسلم قال لهم قوموا. [6] 4- العيني در العمده القاري آورده است : عن ابن عباس قال : لما حضر النبي قال : وفي البيت رجال فيهم عمر بن الخطاب قال : هلم أكتب لكم كتابا لن تضلوا بعده قال عمر : إن النبي غلبه الوجع وعندكم القرآن فحسبنا كتاب الله ، واختلف أهل البيت واختصموا ، فمنهم من يقول : قربوا يكتب لكم رسول الله كتابا لن تضلوا بعده ، ومنهم من يقول ما قال عمر ، فلما أكثروا اللغط والاختلاف عند النبي قال : قوموا عني .[7] 4- ابن ابي الحديد در شرح نهج البلاغه مي نويسد : عن ابن عباس رحمه الله تعالى قال : لما احتضر رسول الله ص وفي البيت رجال منهم عمر بن الخطاب قال النبي ص : هلم أكتب لكم كتابا لا تضلون بعده فقال عمر : إن رسول الله ص : قد غلب عليه الوجع وعندكم القرآن حسبنا كتاب الله . فاختلف القوم واختصموا فمنهم من يقول : قربوا إليه يكتب لكم كتابا لن تضلوا بعده ومنهم من يقول : القول ما قاله عمر فلما أكثروا اللغو والاختلاف عنده ع قال لهم : قوموا فقاموا.[8] [1] - در بسياري از موارد از افراد متخلف با نام الرجل و .. نام مي برند و از تصريح به اسم افراد خود داري مي كنند و يا اصل واقعه را انكار مي نمايند . [2] - - صحيح البخاري - البخاري - ج 1 - ص 36 – 38و همچنين در ج7 ،ص9و ج 8 - ص 161 [3] - صحيح مسلم - مسلم النيسابوري - ج 5 - ص 75 [4] - همان ، ص 76 – البته در اين نقل به اسم عمر تصريح نمي كند و گوينده اين سخن را در قالب ضمير جمع مي آورد و آن را به جمع حضار نسبت مي دهد در حالي كه اگر چه برخي از حضار در ادامه هم سخن عمر شدند اما اولين فردي كه اين سخن را گفت عمر بود به تصريح خود صحيح مسلم كه اينجا چون لفظ توهين داراي قبح بيشتري بوده از تصريح به اسم عمر خود داري شده است. [5] - لسان العرب - ماده هجر [6] - السنن الكبرى - النسائي - ج 3 - ص 433 و ج 4 - ص 360 [7] - عمدة القاري - العيني - ج 25 - ص 76 [8] - شرح نهج البلاغة - ابن أبي الحديد - ج 2 - ص 55
+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم مرداد 1386ساعت 9:1  توسط مهدی
|
مقدمه تاريخ اسلام داراي فراز و نشيب فراوان بوده و حوادث مهمي را در درون خود رقم زده است ، حوادثي كه منجر به تغيير سرنوشت اسلام ، رشد و يا انحطاد آن شده است . اطلاع از اين وقايع سهم زيادي در تعيين مسير آينده دين اسلام و مسلمانان دارد و ممكن است هر لحظه آن را دگر گون نمايد . تاريخ نويسان وظيفه اطلاع رساني اتفاقات تاريخي را بر عهده دارند و در واقع نقش آنان كمتر از خود تاريخ نيست يك مورخ مي تواند با تحريف يك برهه زماني از تاريخ حقيقت هاي آن دوران را براي هميشه مخفي نگه دارد حتي تغيير يا نقل به معني در يك كلمه ممكن است يك جريان را از شكل واقعي خود دور سازد و از آن چهره اي مثبت يا منفي در مقابل واقعيت ايجاد كند . برخي بر اين باورند كه حوادث تاريخي متعلق به زماني قبل از حال بوده و اطلاع از آنها فاقد اهميت است لذا اطلاعات تاريخي را فاقد ارزش تلقي مي كنند به اين استدلال كه آنها متعلق به زماني بوده و تمام شده است و نمي تواند در وقايع كنوني مفيد واقع شود . در حالي كه اگر به ديده واقع بنگريم اين اتفاقات گذشته است كه وقايع امروز را رقم مي زند و بحرانهاي امروز را اداره مي كند. ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم مرداد 1386ساعت 8:54  توسط مهدی
|
دستگاه خلافت که مىدانست از طريق نوعى کودتا قدرت را به دست آورده، خود اعلام داشت که آنچه از دل سقيفه به در آمده، «فلتة» (امر ناگهانى و فتنهانگيز و بدون انديشه و تدبير) بود که خدا مردم را از شر آن نگاه داشت و هرکس بخواهد مانند آن عمل کند، بايد کشته شود. 1- انما كانت بيعة أبي بكر فلته وتمت الا وانها قد كانت كذلك ولكن الله وقى شرها ... من بايع رجلا عن غير مشورة من المسلمين فلا يبايع هو ولا الذي بايعه تغرة ان يقتلا [1] 2- ألا وإنه بلغني أن فلانا قال لو قد مات عمر بايعت فلانا فمن بايع امرأ من غير مشورة من المسلمين فإنه لا بيعة له ولا للذي بايعه فلا يغترن أحد فيقول إن بيعة أبي بكر كانت فلتة ألا وإنها كانت فلتة إلا أن الله وقى شرها [2] 3-إن بيعة أبي بكر كانت فلتة فتمت فإنها قد كانت كذلك إلا أن الله وقى شرها[3] فلته به معناي آمر ناگهاني و اتفاقي است كه بدون انديشه انجام مي شود .
+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم مرداد 1386ساعت 8:48  توسط مهدی
|
(آيا مردم وصايت حضرت علي را فراموش كرده بودند؟) هنگامي که رسول خدا رحلت فرمود دو گروه اصلي در مدينه وجود داشتند: مهاجران و انصار و اگرچه همه مسلمانان مي دانستند كه پيامبر حضرت علي (ع) را به جانشيني خود انتخاب نموده است اما اقدامات برخي صحابه از مهاجرين در زمان حيات پيامبر بخصوص در واپسين روزهاي عمر آن حضرت اين نگراني را در بين انصار ايجاد كرد كه قريشيان در صدد تصاحب مقام خلافت هستند و اين مقام بدست حضرت علي (ع) نخواهد رسيد و با شناختي كه از آن افراد داشتند مطمئن بودند كه اگر آنان به حكومت دست يابند آينده انصار در خطر خواهد بود لذا درجريان يك اقدام پيش گيرانه در سقيفه گرد هم آمدند تا جانشين پيامبر را تعيين نمايند و از رسيدن حكومت بدست كساني كه بيم مي رفت با افتادن حكومت بدست آنان تبعيض بين مهاجر و انصار آغاز گردد جلوگير كنند .نگراني آنان از آينده حكومت و ترس از افتادن حكومت به دست قريشيان بخوبي از نوع شعارهايي كه در سقيفه مي دادند مشخص است نظير: 1- فأجمعوا أمركم على رجل تهابه قريش وتأمنه الأنصار[1] امور خود را به مردی بسپارید که قریش از او حساب ببرد و ... 2- فنحن أنصار الله وكتيبة الإسلام وقد دفت إلينا يا معشر المسلمين منكم دافة وإذا هم قد أرادوا أن يختصوا بالأمر ويخرجونا من أصلنا[2] امادر جواب اينكه چرا در سقيفه بر خلاف ميل خود با فردي از قريش بيعت كردند بايد گفت اين ناشي از اختلافات داخلي انصار بود و ابوبكر هم با استفاده از همين نقطه ضعف بين آنان تفرقه انداخت و اوضاع را بنفع خود و طرفدارانش تغيير داد . سخناني كه بعضي ازانصار در آن جلسه بيان كردند خود حكايت از شدت اختلاف ميان آنان دارد زيرا اوسيان مي ترسيدند كه سعدبن عباده رئيس قبيله خزرج حاكم شود و از آنان انتقامهاي دوران جاهليت را بگيرد لذا در بيعت با ابوبكر پيشي گرفتند و خزرجيان وقتي بيعت اوسيان را ديدند ترسيدند كه اگر بيعت نكنند مورد عنايت ابوبكر كه به عنوان جانشين پيامبر دارد انتخاب مي شود قرار نگيرند و از رقيب خود عقب بمانند . ازعويم بن ساعدة الأنصاري حرفهايي مي زند كه بنوعي مويد اختلافات داخلي انصار است ، وي مي گفت: يا معشر الأنصار ! إنكم أول من قاتل عن هذا الدين فلا تكونوا أول من قاتل أهله عليه ، فإن الخلافة لا تكون إلا لأهل النبوة فاجعلوها حيث جعلها الله عز وجل ، فإن لهم دعوة إبراهيم عليه السلام ، قال : ثم وثب معن بن عدى الأنصاري فقال : يا معشر الأنصار ! إن كان هذا الأمر لكم من دون قريش فخبروهم بذلك حتى يبايعوكم عليه ، وإن كان لهم من دونكم فسلموا لهم .[3] علاوه بر اينكه در سقيفه پس از کنار گذاشتن امام علي، رقابت قبيله اي آغاز شد و طبعاً در زمينه برتري قبيله اي قريش از همه بالاتر بود هر چند نفوذش در مدينه محدود بود.
+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم مرداد 1386ساعت 8:43  توسط مهدی
|
+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم مرداد 1386ساعت 13:36  توسط مهدی
|
زندگى بانوى بزرگ اسلام با آن كه در جوانى به خزان گراييد، در همان دوران كوتاه، درس هاى فراوانى براى پيروان حضرتش به جا گذاشت. يكى از اين آموزه ها كه سراسر عمر پربركت فاطمه مرضيه (س) يكصدا و همسو آن را فرياد مى كرد، ?اهتمام و جديت نسبت به دين? بوده است. و هنگامى كه خداى تعالى خانه جاودانى انبيا و جايگاه برگزيدگان را براى پيغمبرش اختيارنمود، كينه هاى درونى و نفاق شما ظاهر گشت و جامه دين مندرس و فرسوده شد، گمراهان خاموش به سخن درآمدند و گمنامان فرومايه دعوى نبوغ كردند. شتر باطل گرايان به صدا درآمد و در صحن خانه هايتان جولان نمود. شيطان از كمينگاه خود درحالى كه شما را به سوى خود مى خواند سركشيد و ديد كه چه زود دعوتش را پذيرفتيد...
+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم مرداد 1386ساعت 13:15  توسط مهدی
|
|
|