تبليغاتX
راه حق
يكي ديگر از مواردي كه اهل سنت بيان مي دارند اين است كه سب صحابه كفرآور است ، پس از اين سخن اهل سنت مي توان نتيجه گرفت كه ابوبكر و معاويه كافر بوده اند . چون معاويه و اتباع او دائم به امير المومنين سب مي گفتند ولي اهل سنت حتي سب به معاويه كافر را هم كفر مي خوانند . نيز عايشه بود كه دائم عثمان را سب مي كرد و مي گفت

                                           ادامه مطلب

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386ساعت 13:3  توسط مهدی  | 

يناديهم يوم الغدير نبيهم‏ 
بخم و اسمع بالنبى مناديا  
فقال له قم يا على و اننى‏ 
رضيتك من بعدى اماما و هاديا

(حسان بن ثابت)

در سال دهم هجرى پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله از مدينه حركت و بمنظور اداى مناسك حج عازم مكه گرديد،تعداد مسلمين را كه در اين سفر همراه پيغمبر بودند مختلف نوشته‏اند ولى مسلما عده زيادى بالغ بر چند هزار نفر در ركاب پيغمبر بوده و در انجام مراسم اين حج كه به حجة الوداع مشهور است شركت داشتند.نبى اكرم صلى الله عليه و آله پس از انجام مراسم حج و مراجعت از مكه بسوى مدينه روز هجدهم ذيحجه در سرزمينى بنام غدير خم توقف فرمودند زيرا امر مهمى از جانب خداوند بحضرتش وحى شده بود كه بايستى بعموم مردم آنرا ابلاغ نمايد و آن ولايت و خلافت على عليه السلام بود كه بنا بمفاد و مضمون آيه شريفه زير رسول خدا مأمور تبليغ آن بود:

يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك و ان لم تفعل فما بلغت رسالته و الله يعصمك من الناس. (1)

اى پيغمبر آنچه را كه از جانب پروردگارت بتو نازل شده (بمردم) برسان و اگر (اين كار را) نكنى رسالت او را نرسانيده‏اى و (بيم مدار كه) خداوند ترا از (شر) مردم نگهميدارد .پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله دستور داد همه حجاج در آنجا اجتماع نمايند و منتظر شدند تا عقب ماندگان برسند و جلو رفتگان نيز باز گردند.

مگر چه خبر است؟

هر كسى از ديگرى مى‏پرسيد چه شده است كه رسول خدا صلى الله عليه و آله ما را در اين گرماى طاقت فرسا و در وسط بيابان بى آب و علف نگهداشته و امر به تجمع فرموده است؟زمين بقدرى گرم و سوزان بود كه بعضى‏ها پاى خود را بدامن پيچيده و در سايه شترها نشسته بودند .بالاخره انتظار بپايان رسيد و پس از اجتماع حجاج رسول اكرم صلى الله عليه و آله دستور داد از جهاز شتران منبرى ترتيب دادند و خود بالاى آن رفت كه در محل مرتفعى بايستد تا همه او را ببينند و صدايش را بشنوند و على عليه السلام را نيز طرف راست خود نگهداشت و پس از ايراد خطبه و توصيه درباره قرآن و عترت خود فرمود:

ألست اولى بالمؤمنين من انفسهم؟قالوا بلى،قال:من كنت مولاه فهذا على مولاه،اللهم و ال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله. (2)

آيا من بمؤمنين از خودشان اولى بتصرف نيستم؟ (اشاره بآيه شريفه النبى اولى بالمؤمنين من انفسهم) عرض كردند بلى،فرمود من مولاى هر كه هستم اين على هم مولاى اوست،خدايا دوست او را دوست بدار و دشمنش را دشمن بدار هر كه او را نصرت كند كمكش كن و هر كه او را وا گذارد خوار و زبونش بدار.

و پس از آن دستور فرمود كه مسلمين دسته بدسته خدمت آنحضرت كه داخل خيمه‏اى در برابر خيمه پيغمبر صلى الله عليه و آله نشسته بود رسيده و مقام ولايت و جانشينى رسول خدا را باو تبريك گويند و بعنوان امارت بر او سلام كنند و اول كسى كه خدمت على عليه السلام رسيد و باو تبريك گفت عمر بن خطاب بود كه عرض كرد:بخ بخ لك يا على اصبحت مولاى و مولى كل مؤمن و مؤمنة.

به به اى على امروز ديگر تو امير و فرمانرواى من و فرمانرواى هر مرد مؤمن و زن مؤمنه‏اى شدى. (3) و بدين ترتيب پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله على عليه السلام را بجانشينى خود منصوب نموده و دستور داد كه اين مطلب را حاضرين بغائبين برسانند.

حسان بن ثابت از حضرت رسول صلى الله عليه و آله اجازه خواست تا در مورد ولايت و امامت على عليه السلام و منصوب شدنش در غدير خم بجانشينى نبى اكرم صلى الله عليه و آله قصيده‏اى گويد و پس از كسب رخصت چنين گفت:

يناديهم يوم الغدير نبيهم‏ 
بخم و اسمع بالنبى مناديا 
و قال فمن موليكم و وليكم؟ 
فقالوا و لم يبدوا هناك التعاديا 
الهك مولانا و انت ولينا 
و لن تجدن منا لك اليوم عاصيا 
فقال له قم يا على و اننى‏ 
رضيتك من بعدى اماما و هاديا 
فمن كنت مولاه فهذا وليه‏ 
فكونوا له انصار صدق مواليا 
هناك دعا اللهم و ال وليه‏ 
و كن للذى عادى عليا معاديا (4)

روز غدير خم مسلمين را پيغمبرشان صدا زد و با چه صداى رسائى ندا فرمود (كه همگى شنيدند) و فرمود فرمانروا و صاحب اختيار شما كيست؟همگى بدون اظهار اختلاف عرض كردند كه:

خداى تو مولا و فرمانرواى ماست و تو صاحب اختيار مائى و امروز از ما هرگز مخالفت و نافرمانى براى خودت نمى‏يابى.پس بعلى فرمود يا على برخيزكه من ترا براى امامت و هدايت (مردم) بعد از خودم برگزيدم.

(آنگاه بمسلمين) فرمود هر كس را كه من باو مولا (اولى بتصرف) هستم اين على صاحب اختيار اوست پس شما براى او ياران و دوستان راستين بوده باشيد.

و آنجا دعا كرد كه خدايا دوستان او را دوست بدار و با كسى كه با على دشمنى كند دشمن باش.

رسول اكرم فرمود اى حسان تا ما را بزبانت يارى ميكنى هميشه مؤيد بروح القدس باشى.

ثبوت و تواتر اين خبر بحدى براى فريقين واضح است كه هيچگونه جاى انكار و ابهامى را براى كسى باقى نگذاشته است زيرا مورخين و مفسرين اهل سنت نيز در كتابهاى خود با مختصر اختلافى در الفاظ و كلمات نوشته‏اند كه آيه تبليغ (يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك. ..الخ) در روز هيجدهم ذيحجه در غدير خم درباره على عليه السلام نازل شده و پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله ضمن ايراد خطبه فرموده است كه من كنت مولاه فعلى مولاه (5) ولى چون كلمه مولى معانى مختلفه دارد بعضى از آنان در اين مورد طفره رفته و گفته‏اند كه در اين حديث مولى بمعنى اولى بتصرف نيست بلكه بمعنى دوست و ناصر است يعنى آنحضرت فرمود من دوست هر كس هستم على نيز دوست اوست چنانكه ابن صباغ مالكى در فصول المهمه پس از آنكه چند معنى براى كلمه مولى مينويسد ميگويد:

فيكون معنى الحديث من كنت ناصره او حميمه او صديقه فان عليا يكون كذلك. (6)

پس معنى حديث چنين باشد كه هر كسى كه من ناصر و خويشاوند و دوست‏او هستم على نيز (براى او) چنين است!

در پاسخ اين آقايان كه پرده تعصب ديده عقل و انديشه آنها را از مشاهده حقايق باز داشته است ابتداء معانى مختلفه‏اى كه در كتب لغت براى كلمه مولى قيد شده است ذيلا مينگاريم تا ببينيم كداميك از آنها منظور نظر رسول اكرم صلى الله عليه و آله بوده است.

كلمه مولى بمعنى اولى بتصرف و صاحب اختيار،بمعنى بنده،آزاد شده،آزاد كننده،همسايه،هم پيمان و همقسم،شريك،داماد،ابن عم،خويشاوند،نعمت پرورده،محب و ناصر آمده است.بعضى از اين معانى در قرآن كريم نيز بكار رفته است چنانكه در سوره دخان مولى بمعنى خويشاوند آمده است:

يوم لا يغنى مولى عن مولى شيئا.و در سوره محمد صلى الله عليه و آله كلمه مولى بمعنى دوست بوده.

و ان الكافرين لا مولى لهم.و در سوره نساء بمعنى هم عهد آمده چنانكه خداوند فرمايد:

و لكل جعلنا موالى.و در سوره احزاب بمعنى آزاد كرده آمده است:

فان لم تعلموا آباءهم فاخوانكم فى الدين و مواليكم (عتقائكم) (7)

از طرفى بعضى از اين معانى درباره پيغمبر اكرم صدق نميكند زيرا آنحضرت بنده و آزاد كرده و نعمت پرورده كسى نبود و با كسى نيز همقسم نشده بود برخى از آنكلمات هم احتياج بتوصيه و سفارش نداشت بلكه گفتن آنها نوعى سخريه بشمار ميرفت كه رسول خدا صلى الله عليه و آله در آن شدت گرما وسط بيابان مردم را جمع كند و بگويد من پسر عموى هر كس هستم على هم پسر عموى اوست،يا من همسايه هر كه هستم على هم همسايه اوست و هكذا...همچنين قرائن حال و مقام نيز بكار بردن كلمه مولى را بمعنى دوست و ناصر كه دستاويز اكثر رجال اهل سنت است اقتضاء نميكند زيرا مدلول و مفاد آيه تبليغ با آن شدت و تهديد كه ميفرمايد اگر اين كار را بجا نياورى مثل اينكه وظائف رسالت را انجام نداده‏اى ميرساند كه‏مطلب خيلى مهمتر و بالاتر از اين حرفها است كه پيغمبر در آن بيابان گرم و سوزان توقف نموده و مردم را از پس و پيش جمع كند و بگويد من دوست و ناصر هر كه هستم على هم دوست و ناصر اوست،تازه اگر مقصودش اين بود در اينصورت بعوض مردم بايد بعلى ميگفت كه من محب و ناصر هر كه هستم تو هم محب و ناصر او باش نه مردم،و اگر منظور جلب دوستى مردم بسوى على بود در اينصورت هم بايد ميگفت هر كه مرا دوست دارد على را هم دوست داشته باشد ولى اين سخنان از مضمون جمله:من كنت مولاه فهذا على مولاه بدست نميآيد گذشته از اينها گفتن اين مطلب ترس و وحشتى نداشت تا خداوند اضافه كند كه من ترا از شر مردم (منافق) نگهميدارم.

از طرفى تخصيص بلا مخصص كلمه مولى از ميان تمام معانى آن بمعنى محب و ناصر بدون وجود قرينه باطل و بر خلاف علم اصول است در نتيجه از تمام معانى مولى فقط (اولى بتصرف و صاحب اختيار) باقى ميماند و اين تخصيص عليرغم عقيده اهل سنت بلا مخصص نيست بلكه در اينمورد قرائن آشكارى وجود دارد كه ذيلا بدانها اشاره ميگردد.

اولا عظمت و اهميت مطلب دليل اين ادعا است كه خداوند تعالى با تأكيد و تهديد ميفرمايد اگر اين امر را بمردم ابلاغ نكنى در واقع هيچگونه تبليغى از نظر رسالت نكرده‏اى و اين خطاب مؤكد ميرساند كه مضمون آيه درباره جعل حكمى از احكام شرعيه نبوده بلكه امرى است كه تالى تلو مقام رسالت است،در اينصورت بايد مولى بمعنى ولايت و صاحب اختيار باشد تا همه مسلمين از آن آگاه گردند و بدانند كه چه كسى پس از پيغمبر صلى الله عليه و آله مسند او را اشغال خواهد كرد مخصوصا كه اين آيه در غدير خم نزديكى جحفه نازل شده است تا پيغمبر پيش از اينكه حجاج متفرق شوند آنرا بهمه آنان ابلاغ كند زيرا پس از رسيدن بجحفه مسلمين از راههاى مختلف بوطن خود رهسپار ميشدند و ديگر اجتماع همه آنان در يك محل امكان پذير نميشد و البته اين فرمان از چند روز پيش به پيغمبر صلى الله عليه و آله وحى شده بود ولى زمان دقيق ابلاغ آن تعيين نگرديده بود و چون آنحضرت مخالفت گروهى از مسلمين را با على عليه السلام بعلت كشته شدن اقوام‏آنها در جنگها بدست وى ميدانست لذا از ابلاغ جانشينى او بيم داشت كه مردم زير بار چنين فرمانى نروند بدينجهت خداوند تعالى او را در غدير خم مأمور بتوقف و ابلاغ جانشينى على عليه السلام نمود و براى اطمينان خاطر مبارك پيغمبر صلى الله عليه و آله اضافه فرمود كه مترس خدا ترا از شر مردم نگهميدارد.

ثانيا رسول خدا صلى الله عليه و آله پيش از اينكه بگويد:

من كنت مولاه فرمود:ألست اولى بالمؤمنين من انفسهم؟يا ألست اولى بكم من انفسكم؟

آيا من بشما از خود شما اولى بتصرف نيستم؟همه گفتند بلى آنگاه فرمود:من كنت مولاه فهذا على مولاه قرينه‏اى كه بكلمه مولى معنى اولى بتصرف و صاحب اختيار ميدهد از جمله اول كاملا روشن است و سياق كلام ميرساند كه مقصود از مولى همان اولويت است كه پيغمبر نسبت بمسلمين داشته و چنين اولويتى را بعدا على عليه السلام خواهد داشت.

ثالثا رسول اكرم صلى الله عليه و آله پس از ابلاغ دستور الهى در مورد جانشينى على عليه السلام چنانكه در صفحات پيشين اشاره گرديد بمسلمين فرمود:سلموا عليه بامرة المؤمنين (8) .يعنى بعلى عليه السلام بعنوان امارت مؤمنين سلام كنيد و چنانچه مقصود از مولى دوست و ناصر بود ميفرمود بعنوان دوستى سلام كنيد و سخن عمر نيز كه بعلى عليه السلام گفت مولاى من و مولاى هر مرد مؤمن و زن مؤمنه شدى ولايت و امارت آنحضرت را ميرساند.

رابعا علاوه بر كتب شيعه در اغلب كتب معتبر و مشهور تسنن نيز نوشته شده است كه پس از ابلاغ فرمان الهى و دعاى پيغمبر صلى الله عليه و آله كه عرض كرد

اللهم و ال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله

خداوند اين آيه را نازل فرمود:اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتى و رضيت لكم الاسلام دينا. (9)

يعنى امروز دين شما را كامل كردم و نعمت خود را بر شما اتمام نمودم و پسنديدم كه دين شما اسلام باشد.و مسلم است كه موجب اكمال دين و اتمام نعمت ولايت و امامت على عليه السلام است چنانكه پيغمبر فرمود:

الله اكبر!على اكمال الدين و اتمام النعمة و رضى الرب برسالتى و ولاية على بن ابيطالب بعدى. (10)

(الله اكبر بر كامل شدن دين و اتمام نعمت و رضاى پروردگار برسالت من و ولايت على پس از من.)

خامسا پيش از آيه مزبور كه مربوط با كمال دين و اتمام نعمت است خداوند فرمايد:

اليوم يئس الذين كفروا من دينكم فلا تخشوهم و اخشون.

يعنى كفار و مشركين كه هميشه در انتظار از بين رفتن دين شما بودند امروز نا اميد شدند پس،از آنها نترسيد و از من بترسيد زيرا آنان چنين مى‏پنداشتند كه چون پيغمبر اولاد ذكور ندارد كه بجايش نشيند لذا پس از رحلت او دينش نيز از ميان خواهد رفت و كسى كه بتواند پس از او اين دين را رهبرى كند وجود نخواهد داشت ولى در آنروز كه على عليه السلام بفرمان خداى تعالى از جانب رسول خدا بجانشينى وى منصوب گرديد اين خيال و پندار مشركين باطل و تباه گرديد و دانستند كه اين دين دائمى و هميشگى است و اين آيه و دنباله آن كه مربوط با كمال دين و اتمام نعمت است آيه سوم سوره مائده بوده و با آيه تبليغ (يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك...) كه آيه 67 همان سوره است بنحوى با هم ارتباط دارند و از اينجا نتيجه ميگيريم كه مقصود از مولى در كلام پيغمبر صلى الله عليه و آله ولايت و جانشينى على‏عليه السلام بود نه بمعنى محب و ناصر. (11)

سادسا از تمام معانى مختلفه كه براى كلمه مولى دلالت دارند فقط (اولى بتصرف) معنى حقيقى آنست و معانى ديگر از فروع اين معنى بوده و مجاز ميباشند كه نيازمند باضافه قيد ديگر و محتاج بقرينه‏اند و از نظر علم اصول حقيقت مقدم بر مجاز ميباشد بنا بر اين كلمه مولا در اين حديث بمعنى صاحب اختيار و اولى بتصرف است.

سابعا چنانكه قبلا اشاره گرديد پس از انجام اين مراسم حسان بن ثابت قصيده‏اى سرود و معنى مولى را كاملا حلاجى نموده و توضيح داد كه بعدها جاى اشكال و ايراد براى مغرضين باقى نماند آنجا كه گويد:

فقال له قم يا على و اننى‏ 
رضيتك من بعدى اماما و هاديا

در اين بيت از قول پيغمبر ميگويد كه فرمود يا على برخيز كه من پسنديدم ترا بعد از خود (براى امت) امام و هدايت كننده باشى.

اگر مولا بمعنى دوست و ناصر بود پيغمبر بحسان اعتراض ميكرد و ميفرمود من كى گفتم على امام و هادى است گفتم على دوست و ناصر است ولى مى‏بينيم رسول اكرم صلى الله عليه و آله نه تنها اعتراض نكرد بلكه فرمود هميشه مؤيد بروح القدس باشى و قصيده حسان و اشعار ديگران كه در اينمورد سروده‏اند در كتب معتبر اهل سنت قيد شده است.

بعضى از علماء اهل سنت كه در بن بست گير كرده و تا حدى منصف بوده‏اند ناچار باهميت مطلب اقرار نموده و صريحا اعتراف كرده‏اند كه در آنروز پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله على را بولايت و جانشينى خود منصوب نمود چنانكه سبط ابن جوزى در تذكره پس از شرح معانى كلمه مولى و انتخاب معناى اولى بتصرف بقرينه ألست اولى بالمؤمنين من انفسهم مينويسد:

و هذا نص صريح فى اثبات امامته و قبول طاعته. (12)

و اين خود نص صريح در اثبات امامت على و قبول طاعت او ميباشد.

پى‏نوشتها:

(1) سوره مائده آيه .67

(2) بحار الانوار جلد 37 ص 123 نقل از معانى الاخبارـمناقب ابن مغازلى ص 24ـشواهد التنزيل جلد 1 ص 190ـفصول المهمه ص 27 و ساير كتب فريقين.

(3) ارشاد مفيد جلد 1 باب دوم فصل 50ـالغدير جلد 1 ص 4 و 156ـمناقب ابن مغازلى ص 19 و كتب ديگر.

(4) روضة الواعظين جلد 1 ص 103ـاحتجاج طبرسى جلد 1 ص 161ـارشاد مفيد و كتب ديگر.

(5) فصول المهمه ابن صباغ ص 25ـشواهد التنزيل جلد 1 ص 190ـمناقب ابن مغازلى ص 16ـ27ـشرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد جلد 1 ص 362ـذخائر العقبى ص 67ـينابيع المودة ص 37ـتفسير كبير فخر رازى و تفاسير و كتب ديگر.

(6) فصول المهمه ص .28

(7) وجوه قرآن ص .278

(8) بحار الانوار جلد 37 ص 119 نقل از تفسير قمى ص 277ـارشاد مفيد و كتب ديگر.

(9) شواهد التنزيل جلد 1 ص 193ـمناقب ابن مغازلى شافعىـالغدير جلد 1

(10) بحار الانوار جلد 37 ص 156ـشواهد التنزيل جلد 1 ص .157

(11) براى توضيح بيشتر بجلد 5 تفسير الميزان مراجعه شود.

(12) تذكره ابن جوزى چاپ قديم باب دوم ص .20

 

سایت تخصصی امام علی (ع)

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386ساعت 11:30  توسط مهدی  | 
از تمامي دوستان اهل سنت مي خواهم واقع بين باشند و دست از اقداماتي كه ناقض وحدت شيعه و اهل سنت است بردارند.
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386ساعت 13:35  توسط مهدی  | 

در پاسخ به برادر يا خواهري كه در وبلاگ خود مذهب شيعه را ساخته و پرداخته يك يهودي دانسته!!


آغاز پيدايش شيعه و كيفيت آن:


آغاز پيدايش شيعه را كه براي اولين بار به شيعه علي(ع) معروف شد، همان زمان رسول خدا بايد دانست:


1-    پيامبر اعظم در اولين روزهاي بعثت كه به نص صريح قرآن ماموريت يافت كه خويشان ونزديكان خود را به دين اسلام دعوت كند، صراحتا به ايشان فرمود هركس از شما در ايمان به من بر ديگرا سبقت گيرد، وزير و جانشين و وصي من است.مطابق كتب تاريخي و سيره نويسي و حديث، علي (ع) اولين كسي بود كه پيش از همه مبادرت نمود و اسلام را پذيرفت و پيامبر اسلام هم ايمان او را پذيرفت و وعده‌هاي خود را تقبل نمود. و عادتا محال است كه رهبر نهضتي در اولين روزهاي نهضت و حركت خود، يكي از ياران خود را به وزارت و جانشيني خود انتخاب نكند و يا اينكه پس از انتخاب، او را به دشمنان و دوستان و يارانش معرفي نكند. و يا اينكه پس از معرفي او، در تمام مراحل زندگي و دعوت خود، او را از تمام وظائف وزيري و جانشيني، معذول دارد و هيچگونه فرقي ميان او و ديگرا نگذارد. ( در ذيل اين حديث علي (ع) مي‌فرمايد: من از همه كوچكتر بودم. عرض كردم من وزير تو مي‌شوم. پيغمبر دستش را به گردن من گذاشته و فرمودند اين شخص برادر و وصي و جانشين من ميباشد. بايد از او اطاعت نمائيد. مردم مي‌خنديدند و به ابوطالب مي‌گفتند ترا امر كرد كه از پسرت اطاعت كني! تاريخ طبري ج 2 ص 63- تاريخ ابي‌الفدا ج 1 ص 116- البدايه و النهايه ج 3 ص 39 – غايه المرام ص 320 )


2-    پيغمبر اعظم در چندين روايت مستفيض و معتبر و متواتر كه شيعه و سني آنرا روايت كرده‌اند تصريح فرموده‌اند كه علي عليه‌السلام در قول و فعل خود، از خطا و معصيت، مصون است و هر سخني كه بگويد و هر فعلي كه انجام دهد، با دعوت ديني مطابقت كامل دارد و داناترين مردم است به معارف و شرايع اسلام( ام سلمه مي‌گويد: پيغمبر فرمودند: علي هميشه با حق و حق و قرآن نيز هميشه با علي است. اين حديث از 15 طريق از اهل سنت و 11 طريق از شيعه نقل شده! و ام سلمه و ابن عباس و ابوبكر و عايشه و علي و ابو سعيد خدري و ابو ايوب انصاري و ابو ليلي از راويان آن هستند. غايه المرام بحراني ص 539 و 540)


3-    علي عليه‌السلام خدمات گرانبهايي انجام داده و فداكاريهاي شگفت انگيزي انجام داده. مانند خوابيدن در بستر پيامبر در شب هجرت و فتوحاتي كه در جنگهاي بدر و احد و خندق و خيبر بدست وي صورت گرفته است كه اگر نقش ايشان در يكي از اين ميادين را ناديده بگيريم، چه بسا اسلام و اسلاميان به وسيله دشمنان به خطر مي‌افتادند.


4-       جريان غدير خم كه در آن رسول خدا، علي عليالسلام را به ولايت عامه مردم منصوب و معرفي كردند و او را مانند خود متولي قرار دادند.


بديهي است اينچنين امتيازات و فضائل اختصاصي ديگر كه مورد اتفاق همگان بود و علاقه مفرطي كه پيامبر به علي (ع) داشتند، طبعا عده‌اي از ياران پيامبر را كه از شيفتگان حقيقت و فضيلت بودند، بر اين واميداشت كه علي (ع) را دوست داشته و به دورش گرد آيند و از وي پيروي كنند. همچنانكه عده‌اي را حسد و كينه از آن حضرت دور مي‌كرد!


گذشته از همه اينها نام ( شيعه علي) و ( شيعه اهل بيت) در سخنان پيامبر بسيار ديده مي‌شود. ( جابر مي‌گويد: نزد پيغمبر بوديم كه علي(ع) از دور نمايان شد. پيغمبر خدا فرمودند: سوگند به كسي كه جانم به دست اوست اين مرد و شيعيانش در قيامت رستگار خواهند بود.


ابن عباس مي‌گويد: وقتي آيه « ان الذين آمنوا و عملوا الصالحات اولئك هم خير البريه»نازل شد، پيغمبر به علي فرمود : مصداق اين آيه تو و شيعيانت هستيد كه در قيامت خوشنود خواهيد بود و خدا هم از شما راضي است. اين دو حديث و تعداد بيشمار ديگر در كتب الدر المنثور ج 1 ص 139 و غايه

 

                                                               منبع

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386ساعت 13:30  توسط مهدی  | 

   ● نويسنده: صدرا - خسروي

منبع: روزنامه - کیهان

ايده وحدت اسلامي كه منادي آن در دهه هاي اخير امام خميني(ره) و مقام معظم رهبري بودند، يك ايده استوار، معقول، شدني و حياتي براي حفظ هويت اسلامي است. در اين زمينه، بايد يكسره كوشيد و از ابراز نظرهاي افراطي هراسي به خود راه نداد و در هر دو بخش چه اين سوي و چه آن سوي، با افراطي ها مبارزه كرد، كساني كه براي ريختن خون مسلمانان از شيعه و سني ارزشي قائل نيستند و هيچگاه براي اصل اسلام احترامي قايل نبوده و تنها به دنبال ازاله كامل آن از صفحه روزگار مي باشند. در اينجا تنها براساس تجربه مطالعاتي در زمينه تاريخ و سياست، راهكارهايي را كه اجرا و رعايت آنها مي تواند به امر وحدت اسلامي كمك كند ارائه مي كنيم. با اين اميد كه در سال وحدت و انسجام اسلامي مؤثر واقع شود.

 

1-باور دولتهاي اسلامي

در درجه نخست دولت هاي اسلامي، الزاماً مي بايست وحدت را به عنوان يك اصل مسلم باوركرده و آن را مبناي سياست هاي عمومي خويش قرار دهند تا بتوان پيشرفتي در اين زمينه داشت. يكي از مهم ترين نتايج اين امر طراحي سياستي است كه بتواند امت اسلامي را به وحدت برساند. مهم ترين اين سياست ها، حركت درجهت ازبين بردن تعصب و طائفي گري است كه هم براي ايجاد وحدت سياسي در كشورها اهميت دارد و هم براي ايجاد همگرايي در كليت جهان اسلام. بلافاصله بايد تذكر داد كه بيش از حد دولتي كردن سياست وحدت طلبي، واكنش هايي را ميان مردم و برخي رهبران سنتي براي مخالفت پديد مي آورد، اما بايد براي آن ها چاره اي انديشيد، زيرا ما براي آينده هيچ راهي جز اين اتحاد نخواهيم داشت. آنچه تاكنون شاهد آن بوده ايم، به خصوص از ناحيه برخي از كشورهاي عرب منطقه، ابراز نظرهاي صوري براي وحدت، اما در عمل ميدان دادن به اختلاف افكنان بوده است. بدون ترديد چيزي كه مي تواند زمينه اين امر را فراهم كند، تصويب قوانيني در سازمان هاي اسلامي براي جلوگيري عملي از اين اقدامات و امكان بازرسي و بازخواست از دولت هاي متخلف است. تمركز دولت ها بر وحدت همچنين مي تواند خنثي كننده تلاش هاي بيگانگان براي ايجاد اختلاف و استفاده از مسائل طائفي و مذهبي براي رسيدن به مقاصدشان باشد.

 

2-ارائه پژوهش هاي علمي

يك گام مهم، ارائه پژوهش هاي علمي براي تبيين حقايق تاريخي از ديدگاه علمي بدون تعصبات مذهبي است. از آن جايي كه بسياري از تعصبات در اطراف مسائلي دور مي زند كه پايه علمي ندارد، اين تحقيقات مي تواند روشنگر بسياري از نكات باشد. البته در اين باره بايد افرادي كه خودشان از تعصب به دور هستند، كتاب و مقاله بنويسند و در نگارش هم حرمت همه چيز را پاس بدارند و در نوع نگارش، لطمه اي به عواطف و احساسات مذهبي نزنند. روشن است كه نشر اين قبيل پژوهش ها كه بايد با زبان كاملاً علمي نوشته شده و تحريك كننده نباشد، مي تواند دست كم روي قشري از فرهيختگان تأثير بگذارد و ازطريق آنان به توده هاي مردم منتقل شود. در سال هاي اخير روشنفكران جهان اسلام، تأليفاتي در اين زمينه داشته اند كه گرچه برخي با واكنش هاي منفي مواجه شده، اما روي نسل جديد تأثير خاص خود را داشته و مي توان اميد داشت كه به مرور فراگير شود.

 

3-مراعات حقوق اقليت ها

بايد توجه داشت كه بروز تعصبات مذهبي، بيش از آن كه از ناحيه اكثريت باشد كه نيازي به آنها ندارد، از ناحيه جامعه اقليتي است كه در ميان يك اكثريت زندگي مي كند و تحت فشار آنهاست. دليل اين امر آن است كه هر اقليتي وقتي خود را در تهديد ببيند، روي مسائل خاص خود تكيه مي كند و با شدت و حدت بيشتري به حفظ آنها مي پردازد. بنابراين تا وقتي مشكل اقليت ها حل نشود، و آنان احساس نكنند كه مي بايست روي تفاوت هاي خودشان براي حفظ هويتشان انگشت بگذارند، ماجراي اختلاف ميان آنان و ديگران حل نخواهد شد. اقليت بايد احساس كند تفاوتي با ديگران ندارد و اين امر تنها با اعطاي حقوق حقه او امكان پذير است.

 

4- زمينه سازي رهبران مذهبي

رهبران هر مذهبي، مي بايست براي وحدت، زمينه سازي كنند. اين كار در دو مرحله انجام مي گيرد: اول ايجاد زمينه هاي ذهني كه انديشمندان بايد فراهم كنند. دوم توصيه هاي عملي و راهبردي كه نمي تواند از سوي علماي درجه سوم و حتي دوم مطرح شود. اين اقدام براي آن كه به نتيجه برسد، بايد از سوي بالاترين مقامات مذهبي كه مورد اعتماد مردم و هم مذهبان خود هستند، اعلام شود. اظهارنظر در اين باره از سوي ديگران ممكن است زمينه اي را فراهم كند، اما بسا ترديدهايي را هم به وجود مي آورد. بايد تلاش كرد تا رهبران مذهبي اصلي، رهبري جريان وحدت اسلامي را در دست بگيرند. شايد همين جا نكته ديگري هم اهميت داشته باشد و آن اين است كه نبايد اصلاح صرفا از سوي محافل روشنفكري مذهبي باشد. زيرا اين جماعت در ميان توده هاي مردم نفوذ چنداني ندارند و هر از گاهي به لائيك بودن هم متهم مي شوند. قشري كه بايد وحدت را بپذيرد و ترويج كند، قشري است كه به طور مستمر به عنوان رهبر مذهبي، كار هدايت مردم را برعهده دارد. اعتماد مردم به رهبران درجه اول مذهبي كه مسايل ديني را بسيار صريح و بدون ترديد بيان مي كنند بيشتر از ديگران است.

 

5- پديد آوردن شعارها و نمادها

يك اقدام اساسي براي وحدت، پديد آوردن شعارها و نمادهايي براي وحدت است كه مي بايد در دستور كار مراكز تبليغي و رسانه اي قرار گيرد. براي اين كار بايد تمامي مراكز هنري آماده شوند. يك مثال خوب تاريخي، نشريه اي است كه حدود پنجاه سال پيش از اين در تهران با نام مسلمين به چاپ مي رسيد و نشريه اي وحدت گرا بود. در اين نشريه به اخبار جهان اسلام به طور يكسان نگاه مي شد و به هيچ وجه طائفي گري در آن دخالت داده نمي شد. بحث هندوستان، اندونزي، مسايل آفريقا و غير آن. اما جالب بود كه به لحاظ شعاري، روي جلد آن، در حاشيه، در سه سمت بالا و چپ و راست، تصوير كوچك شده ده ها مسجد بزرگ جهان اسلام را كه هر كدام از يكي از شهرهاي برجسته در جهان اسلام بود، انتخاب كرده و تقريبا به صورت دائمي اين حاشيه را روي جلد نشريه به چاپ مي رساند. دنبال كردن بحث هاي مربوط به تمدن اسلامي و تبيين نظرياتي براي بازگشت به شكوه و عظمت جهان اسلام كه معلول نوعي اتحاد ميان اقوام و ملت هاي اسلامي در قرن چهارم و پنجم هجري بود، مي تواند در آماده كردن اذهان امت براي وحدت و در نهايت رسيدن به مجد و عظمت پيشين موثر باشد.

 

6- بيان آثار و پيامدهاي اختلافات مذهبي

كار ديگر براي ايجاد زمينه ذهني آن است كه محققان و نويسندگان و رسانه ها درباره بيان ضرر و زيان اختلافات مذهبي در گذشته و اين كه تا چه اندازه خسارت بار بوده و هر بار سبب از ميان رفتن نيرو و انرژي بخش مهمي از جهان اسلام شده، بدون آن كه اين اختلاف مشكلي را حل كرده و در بسته اي را گشوده باشد، تحقيق كنند و كتاب بنويسند و خبر و گزارش تهيه كنند. به عبارت ديگر، بيان تجارب تلخ اختلاف ها مي تواند راه را براي ساختن ذهنيتي در جهت بي فايده بودن تكرار آن مسايل هموار كند. البته گفتني است كه برخي از طوايف، دقيقا از اين مسايل براي تعميق وتوسعه اختلافات استفاده كرده هر بار مي كوشند تا با مرور بر آن تجربه ها، ديگري را مقصر نشان داده و زمينه را براي خشمگين كردن طائفه مقابل فراهم سازند.

 

7- افزايش شناخت و درك متقابل از يكديگر

فاصله معرفتي ميان دو طايفه مذهبي، دشواري هايي را در داشتن يك تصورصحيح از يكديگر در اذهان آنان فراهم مي سازد. راه حل اين نيست كه ما دو طايفه را از صحنه حذف كنيم تا وحدت فراهم شود، راه حل قرآني (اصل تعارف ميان اقوام و قبايل) آن است كه اين تفاوت را زمينه آشنايي آنان نسبت به يكديگر قرار دهيم. به عبارت ديگر راه حل رفع اين مشكل آن است كه زمينه هايي براي معرفت متقابل ميان آنان فراهم آيد. اين زمينه ها به خصوص با تأكيد برروي جنبه هاي مثبت ديندارانه از طرف هر يك نسبت به ديگري است تا تصور نكنند گروه مقابل كافر هستند و اساساً توجهي به دين ندارند. اين معرفت را مي توان با تبادل محصولات مذهبي كه به نوعي با هنر نيز ممزوج باشد شبيه فيلم هاي تلويزيوني و سينمايي و يا پديده هاي هنري ديگر توسعه داد.

 

8- تأكيد و تمركز بر عرفان و معنويت

تاريخ تمدن اسلامي نشان مي دهد كه در دنياي اسلام، همگرايي با تأكيد روي عرفان و معنويت بسيار سريع فراهم مي آمده است. زماني كه دنياي اسلام علائق عرفاني گسترده داشت، توانسته بود نسل ها و نژادها و طوايف مختلف را زير سايه وحدتي فراگير جاي دهد و از آنان يك امت واحده كه زبان يكديگر را راحت مي فهميدند بسازد.

 

9- طرح نظريه جهاني شدن در راستاي اسلام

درحال حاضر بحث جهاني شدن بحثي فراگير است. اين رويه به دنبال يكسان سازي در جهان از طريق تبليغ ارزش هاي اجتماعي و انساني فراگير است. مسلم اين تجربه ها به كار ما مي آيد. ما بايد در مقابل آن، نظريه جهاني شدن اسلامي را مطرح كنيم. يعني اكنون كه فضايي در جهت جهاني شدن فراهم آمده، دقيقاً آن را به سمت جهاني شدن اسلامي يا يك پارچه كردن جهان اسلام بكشانيم. طبعاً براي اين كار بايد ارزش هاي تعريف شده در اسلام را تا آنجا كه بتواند تمامي جهان اسلام و طوايف دروني آن را پوشش دهد، تعريف كنيم و بشناسانيم و براساس آنها نوعي جهاني شدن اسلامي را تبليغ كنيم. با اين كار، هم در مقابل جهاني شدن به سبك غربي ها ايستاده ايم و هم وحدت طوايف داخلي جهان اسلام را استوار كرده ايم.

 

10- جلوگيري و محكوميت كارهاي افراطي

جلوگيري از كارهاي افراطي و محكوم كردن اعمال غيرانساني افرادي كه جزو افراطي ها هستند، يكي از كارهايي است كه بايد دنبال شود. در قدم نخست اين اعمال كه به نام دفاع از مذهب عليه ديگران خشونت به خرج داده مي شود بايد محكوم گردد.

به علاوه نبايد براي آنها زمينه سازي صورت گيرد، يعني از سوي افراد غيرمسئول يا مسئول مطالبي ابراز شود كه نوعي پوشش مشروعيت گونه پنهاني براي آنها درست كند. بر دولت هاست تا عملاً در برابر اين قبيل اعمال حساسيت خاص نشان بدهند و چنان كه پيگيري جدي نكنند، عاملان آن اعمال تصور خواهند كرد اعمالشان مورد تأييد برخي از دولت هاست.

اين برخورد سرد، مشكل ديگري را هم پديد خواهد آورد و آن اين كه جناح مقابل براي به كار گرفتن خشونت توجيه مشروعي به دست مي آورد و بعد از آن است كه يك دور غيرقابل انتها پديد خواهد آمد كه آغاز و شروع كننده مشخص نخواهد بود.

در اينجا بايد گفت، رفتارهاي وحشيانه اي كه اين روزها در عراق بر ضد شيعه به بهانه هاي مذهبي و سياسي صورت مي گيرد يا حركت هاي تروريستي كه در پاكستان بر ضد شيعه صورت مي گيرد، يكي از مهم ترين مسائلي است كه بايد از سوي دولت هاي اسلامي محكوم شود؛ زيرا اين قبيل مسائل در آينده فجايع ديگري را به دنبال خواهد داشت كه درحال حاضر قابل پيش بيني نيست.

 

11- عدم تحريك هم مذهبان

نكته ديگر آن است كه عالمان و انديشمنداني كه در تلاش براي وحدت ميان مسلمانان هستند، مي بايست از اظهارنظرهايي كه سبب تحريك هم مذهبان آنان مي شود جلوگيري كنند. درواقع آنان بايد توجه داشته باشند كه روي يك لبه باريك و درعين حال تيز حركت مي كنند. آنان بايد مراعات احساسات مذهبي هر دو طرف را بكنند. هرگاه آنان، اظهاراتي بكنند كه تحت عنوان اصلاح طلبي نوعي مخالفت با عقايد و باورهاي پذيرفته شده داشته باشد، طبعاً نقش آنان ديگر نقشي وحدت آفرين نيست. بسا اين كارها لازم باشد اما نه از زبان كسي كه دنبال وحدت است. اين كار را بايد علماي اصلاح طلب انجام دهند و تبعات آن را هم بپذيرند. اما كسي كه طالب وحدت است، اگر در اين زمينه ها اظهارنظر كند، سبب برآشفتن هم مذهبان خود شده و آنان را نسبت به اهداف خود مشكوك مي كند.

 

12- طرح نقاط عطف تاريخي مشترك

در جريان وحدت، مي بايست هرچه بيشتر به دنبال مقاطعي از تاريخ گشت كه بتواند نقطه اتكاي هر دو طرف باشد. براي مثال، سيره نبوي بايد با نهايت اهميت در اين چند جامعه شيعه دنبال شود. مسلماً در طرح سيره نبوي(ص) امكان آن هست كه بدون مسائل فرقه اي به آن پرداخته شود و بر اسلاميت به طور كلي و تجربه اسلامي منهاي آنچه كه به مسائل مذهبي مربوط مي شود تأكيد صورت گيرد. ما هرچه قدر بتوانيم روي احياي اسلام از طريق آثار مشترك تلاش كنيم، هم دين را حفظ كرده ايم و هم از آثار ويرانگر فرقه گرايي پرهيز نموده ايم.

                                                    منبع
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386ساعت 11:9  توسط مهدی  | 
اگر چه اهل سنت ایران ، صدها سال است در کنار اهل تشیع تعامل متقابل احترام آمیزی دارند اما طی چند سال اخیر تحرکاتی در برخی مناطق سنی نشین برای ایجاد تقابل با شیعه از طریق آموزه های وهابیت آغاز شده که اخیرا" این تحرکات رشد فزاینده ای گرفته است. نکته جالب اینکه همزمان با این حرکت های افراطی گرایانه به نام اهل سنت ، هر از چند گاهی ، جزوات و کتب حاوی اهانت به باورهای اهل سنت از جانب برخی گروه های خاص که اتفاقا" با نظام شیعی ایران در تقابل هستند توزیع می شود که این دو حرکت به صورت مکمل یکدیگر در ایجاد تقابل سنی و شیعه عمل می کنند.


 


تاسیس مدارس وهابی به نام اهل سنت
اسناد و مدارکی وجود دارد که نشان می دهد در برخی استان های مرزی کشور ، برخی مدارس دینی که به نام اهل سنت تاسیس شده ، نسبتی با آموزه های نحله های شناخته شده اهل سنت نداشته و تعالیم آنها صددرصد وهابی است و عمدتا" متمرکز بر آموزش عقاید ضد شیعی هستند.دانش آموزانی که دوره راهنمایی را پشت سر می گذارند، با مدرک سیکل وارد این مدارس که دوره ای 4 ساله دارند، می شوند. این مدارس بصورت شبانه روزی با امکانات رفاهی عالی اداره می شوند. دانش آموزان از صبح تا بعد از ظهر در این مدارس به سر می برند و برای اینکه از مدارک رسمی تحصیلی نیز عقب نمانند، در دبیرستان های شبانه دولتی ثبت نام می کنند و تا اخذ مدرک دیپلم ادامه تحصیل می دهند. در این 4 سال، عقاید و تفسیرهای عقیدتی وهابیت را به عنوان عقاید صحیح به دانش آموزان تزریق می شود و بعد از چهار سال فازغ التحصیل می شوند. چون دراین مدارس بنیه دروس عربی دانش آموزان قوی می شود، عده ای پس از 4 سال به مدارس تربیت معلم و رشته دبیری می روند، اما عده ای دیگر از این دانش آموزان به مدارس بالاتر وهابیت - بعضا" در خارج ایران- اعزام می شوند تا مدارج عالی تر را کسب کنند.
در کنار مدارس دینی وهابی ها، این گروه توانسته اند دبیرستان هایی غیرانتفاعی نیز ایجاد کنند تا بهتر بتوانند دانش آموزان را کنترل کنند.
نتیجه فعالیت این مدارس وهابی طی چند سال اخیر این بوده که توانسته اند در دانش آموزان و طلاب استحاله و دگرگونی ایجاد کرده و سنی های اشعری و شافعی را به وهابی های دو آتشه تبدیل کنند.


 


مدارس وهابی ازکجا تامین می شوند؟
وهابی ها داخل ایران از نظر مالی پیوند محکمی با کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس خصوصا" عربستان سعودی و امارات متحده عربی دارند. آنها احساسات مردم این کشورها را نیز را نسبت به شرایط اهل تسنن در جمهوری اسلامی ایران تحریک می کنند و با مظلوم نمایی عنوان می کنند که ما تحت فشار هستیم و عقاید اهل سنت ایران درتنگنا قرار دارد. یکی از بزرگ ترین کشورهای حامی این تفکر، عربستان سعودی است.
یکی از بزرگترین پشتوانه های مالی وهابیون ایران در کشور امارات متحده عربی، فردی است که تمام دارایی هایش از طریق خرید و فروش سیگار«وینستون لایت» کسب کرده است. جالب است که برخی روحانیون وهابی اصولا" کشیدن سیگار را حرام می دانند.

تفاوت اهل سنت با وهابیون
بی انصافی است اگر فرقه افراطی و تکفیری وهابیت را به اهل سنت نسبت دهیم. وهابیت یک مرام عقیدتی است و هیچ ارتباطی به مذاهب شافعی، مالکی، حنبلی و حنفی ندارد. اینها مذاهبی فقهی هستند در حالی که وهابیت، یک مرام تکفیری عقیدتی است.
اغلب اهل سنت ایران در استان های کردستان و هرمزگان و سیستان و بلوچستان شافعی و اشعری بوده و شدیدا" از فعالیت وهابی ها نگرانند. حتی اهالی برخی از مناطق اهل سنت از نظام جمهوری اسلامی ایران انتظار دارند که با وهابی ها برخورد کند.برهمین مبنا، عده ای ازعلمای اهل سنت نیز نگرانی خود را از تحرکات این گروه اعلام کرده اند و گفته اند که عقاید خود را از جانب آموزه های افراطی آنها در خطر می بینند.


 


مسائل فراروی جمهوری اسلامی ایران
متاسفانه برخی مسئولین کشور هنوز شناخت دقیقی از فرقه وهابی ندارند و فرق یک روحانی سنی و وهابی را تشخیص نمی دهند. نکته دیگر اینکه هنوز خط مشی مشخصی در برخورد با این گروه تندرو دیده نمی شود. گاهی اوقات میان امام جمعه شهرستان و مقامات کشوری نظیر فرماندار در برخورد با فعالان این گروه ، رفتار دوگانه ای را شاهد هستیم.
به طورکلی درعقیده وهابی ، شیعه کافر و مشرک است و مال و جانش حرمت ندارد . در همین راستاست که فردی مثل عبدالمالک ریگی ده نفر را می کشد و عین خیالش هم نیست. با این روند انتظار فاجعه های بزرگ تری در آینده دور از ذهن نیست . یا اینکه چند سال پیش، وهابی ها وارد قبرستان اهل سنت بندرعباس شدند و تمام سنگ قبرها را خراب کردند و بهانه اشان این بود که سنگ قبر مظهر بت پرستی است و در مسلک ما حرام است. این در حالی است که در عقیده تشیع ، حتی وهابی هم مشرک تلقی نمی شود و مسلمان قلمداد می گردند.

 


گزارش: عبدالحسین مشفق
 
                                                                                  منبع
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مرداد 1386ساعت 12:55  توسط مهدی  | 
درخواست از حکومت سعودی برای اعلام بیزاری از وهابیت

کتاب پاسخ به شبهات وهابیت پیرامون شخصیت حضرت زهرا(س) منتشر شد

اعتقادات و فتواهای عجیب مفتی‌های سعودی!

توزیع روزنامه های تبلیغ وهابیت در سیستان !

هجمه برج‌های اشرافی سعودی به یادگارهای پیامبر(ص)

فتوای علمای سعودی برای انهدام ضریح حضرت سیدالشهداء (ع) و حضرت زینب (س)

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386ساعت 11:32  توسط مهدی  | 


عبدالله در این ملاقات خصوصی با وزیر خارجه یکی از کشورهای عربی، با «ایرانی» یاد کردن دولت «نوری المالکی» اظهار کرده است: در زمان صدام برای جنگ با ایران، سی میلیارد دلار به او کمک کردیم، اما اکنون حاضرم صد میلیارد دلار هزینه کنم.


امیر عبدالله، پادشاه عربستان سعودی، چندی پیش در یک ملاقات خصوصی اظهار کرده که صد میلیارد دلار برای سقوط دولت مالکی هزینه می‌کنیم.

بنا بر این گزارش، عبدالله در این ملاقات خصوصی با وزیر خارجه یکی از کشورهای عربی، با «ایرانی» یاد کردن دولت «نوری المالکی» اظهار کرده است: در زمان صدام برای جنگ با ایران، سی میلیارد دلار به او کمک کردیم، اما اکنون حاضرم صد میلیارد دلار هزینه کنم تا این دولت ایرانی را که در عراق حاکم شده، ساقط کنم.

این گزارش می‌افزاید: در سفر اخیر رایس به عربستان نیز «سعود الفیصل»، وزیر خارجه عربستان، خطاب به وی گفته که دولت «نوری المالکی» به زودی شکست می‌خورد و ما از اینکه با شکست آن وجهه آمریکا خراب شود، برای شما نگرانیم، اما کاندولیزا رایس با تأکید بر اینکه کاخ سفید، همچنان در دفاع قاطع از دولت مالکی جدی است، در عین حال به او وعده داده که پیامش را به کاخ سفید منتقل خواهد کرد.

گفتنی است، تاکنون به رغم دستگیری هزاران عنصر سعودی مرده و زنده که پیش از عملیات‌های تروریستی یا پس از انجام آنها به دست نیروهای امنیتی آمریکایی و عراقی افتاده‌اند، مقامات سعودی مدعی بودند که دولت عربستان، نقشی در اخلال در ثبات عراق ندارد. اما با کشف این اطلاعات، هم‌زمان با انتقاد صریح «زلمای خلیل‌زاد» از عربستان، به نظر می‌رسد آمریکا روند تازه‌ای را در برخورد با عربستان آغاز خواهد کرد.
                                                                                                                                                               منبع
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386ساعت 11:2  توسط مهدی  | 

شيخ محمد شلتوت                             آيت الله بروجردي

شيخ محمود شلتوت                       آيت الله بروجردي

متن فتوای تاریخی علامه شیخ محمود شلتوت (رحمه الله ) رئیس وقت دانشگاه الأزهر، در باره جواز عمل و التزام به مذهب شیعه دوازده امامی که در هفدهم ربیع الاول سال 1378 هجری قمری و در نیم قرن پیش و با تلاشهای مرحوم آیة الله بروجردی (قدس سره ) و پس از تأسیس دار التقریب بین مذاهب اسلامی  صادر شده است :

 از مرحوم شیخ محمود شلتوت سؤال شد: بعضی از مردم چنین می اندیشند برای آنکه مسلمان عبادات و معاملاتش صحیح باشد حتماً باید به یکی از مذاهب چهارگانه معروف عمل کند و در بین آنها مذهب شیعه امامیه و مذهب زیدیه نیست. آیا شما با این رأی به طور کلی موافقت دارید، و تقلید ازمذهب شیعه امامیه را جائز نمی شمرید؟

ایشان در جواب چنین گفتند:

1- دین اسلام بر احدی از پیروانش متابعت از مذهب خاصی را لازم نمی شمرد بلکه ما می گوئیم: برای هر فرد مؤمن چنین حقی است که بتواند در ابتدای امر از هر یک از مذاهبی که صحیحاً نقل شده و در کتابهای مخصوص احکام آن مذهب نوشته شده است پیروی کند و همچنین کسی که از یک مذهب از این مذاهب پیروی می کرده می تواند عدول به مذهب دیگر بنماید، هر مذهبی باشد، و در این عملی باکی بر او نیست. 

2- جایز است شرعاً عمل کردن به دستورات مذهب جعفریه که به مذهب امامیه اثنا عشریه معروف است مانند سایر مذاهب اهل سنت. و سزاوار است مسلمانان این مطلب را بدانند و از عصبیت و طرفداری های بی جا و بدون حق و حمایت از مذهب معینی خودداری کنند. دین خدا و شریعت او تابع مذهبی نیست یا منحصر در مذهبی نیست. هر کس به مقام اجتهاد فائز گردد عنوان مجتهد بر او بار، و در نزد خدای تعالی عملش مقبول خواهد بود. و جایز است برای کسی که اهلیت نظر و اجتهاد را ندارد از ایشان تقلید کند و به آنچه در فقهشان مقرر داشته اند عمل بنماید، و در این مسئله بین عبادات و معاملات تفاوتی نیست.

محمود شلتوت

منبع

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386ساعت 9:37  توسط مهدی  | 

يكي از دوستان انتقاداتي را به اين وبلاگ وارد نموده بودند كه ضمن تشكر از ايشان متن نامه ارسالي همراه جوابيه از طرف وبلاگ در اختيار شما قرار مي گيرد.

متن سؤال:

 

شنبه 20 مرداد1386 ساعت: 11:52

توسط:بنده خدا

 

آقا دمت گرم عجب وبلاگ باحالي داري!واقعا چرا اهل سنت و شيعيان اينقدر باهم اختلاف دارند؟ آخه بابا هردوگروه آدمند ولي نمي دانم چرا سر مسائل بيخودي با يکديگر بحث مي کنند و در اين بين مسائل بزرگ پيش مي آيد و فتواهاو....وحتي در اين بين به يکباره کافران به ميان مي آيند و مي خواهند اسلام را نابود کنند ژس ما مسلمانان چه شيعه و چه سني بايد با يکديگر متحد شويم همانند دندانه هاي شانه و مسائل بيهوده را کنار گذاشته و با توجه به اين که پيامبر،کتاب،قبله و....يکي است با يکديگر متحد شويم و دست کافران و دشمنان اسلام را از سرزمين هاي اسلامي کوتاه کنيم.

 

پاسخ از وبلاگ:

 

سلام دوست عزيز

از اينكه در قالب يك بيان ساده كه ظاهري تشويقي داشت انتقاد كرده بوديد ممنونم در هر صورت حرفهايتان بيانگر دلسوزي بود و اينكه قلبتان براي دين اسلام مي تبد . دوست عزيز شما را درك مي كنم اما بايد بگويم :

1-  پرسيده بودي چرا شيعيان و اهل سنت اينقدر اختلاف دارند ؟ اتفاقا من هم براي پاسخ به همين سوال اين وبلاگ را راه اندازي كرده ام و همانطور كه در قسمت "درباره وبلاگ" توضيح داده ام تنها هدف روشن شدن حقايق است زيرا بالاخره در دو گروهي كه پديد آمده بود يكي بر حق است و ما بايد او را بشناسيم و الا من مات و لم يعرف امام زمانه مات ميته الجاهليه

هر كس بميرد وامام زمانش را نشناسد به مرگ جاهليت مرده است.

2-  اين وبلاگ را راه اندازي نمودم تا مباحث بين شيعه و اهل سنت را از يك بحث بيخودي به مباحث مستدل و منطقي بكشانم تا اين مشكلات پيش نيايد.

3-  اگر با تاريخ اهل سنت آشنايي داشته باشي خوب خواهي دانست كه آنهايي كه بر عليه شيعه فتوي مي دهند وهابيون يا همان فرزندان استعمار پير هتند و اگر عليه شيعه حرفي مي زنند پيش از اينكه منافع اهل سنت را در نظر بگيرند منافع انگليس و آمريكا مد نظر است و اهل سنت هم اين را خوب فهميده اند و از آنها برائت مي جويند. در اين زمينه شما را به خواندن كتاب خاطرات مستر همفر جاسوس بريتانيايي دعوت مي كنم تا از اصل وجود فرقه وهابيت با خبر شوي.

4-  كافران به يكباره بميان نمي آيند آنها از همان اول در ميان بوده اند و منتظر وجود يك فرست مي گردند تا نيش زهراگين خود را در بدنه اسلام فرو كنند و اين من و شما هستيم كه بايد هوشيار باشيم و علي رغم پيگيري بحثهاي منطقي با برادران خود در مكتب اهل سنت از فراهم شدن هرگونه زمينه براي سوء استفاده اغيار جلوگيري كنيم.

5-  سخن از اتحاد زده بودي كه اتفاقا نظر من هم همين است بايد متحد باشيم اما نبايد اين اتحاد دستاويزي قرار گيرد تا فرزندان ما نفهمند كه بر تاريخ اسلام چه گذشته است و چه مي گذرد .

6-  اتفاقا من هم معتقدم كه بايد همه به ريسمان الهي چنگ زنيم و متحد باشيم و مسائل بيهوده را كنار بگذاريم اما آيا به نظر شما مباحث اعتقادي بيهوده است ؟ آيا مي داني در مكتب تشيع هر فرد در اصول دين حق تقليد ندارد و بايد خود به تحقيق بپردازد پس چگونه بحث امام شناسي را كنار بگذاريم به بهانه ترس از اختلاف .

7-    ما مشتركات با اهل سنت زياد داريم اما اين دليل نمي شود كه همانها را بگيريم و بقيه عقايدمان را زير پا بگذاريم.

8-  اما كاش به برادان اهل سنت هم يكي بگويد بيائد در مقابل دشمن متحد باشيم بيائيد و سرنخ به دشمن ندهيد بيائيد و برادر كشي نكنيد و فتوي به برادر كشي مدهيد بيائيد و دست از دست ايادي غرب بيرون  كشيد و بنشينيد تا خودمان مسائلمان را حل كنيم.

9-  چگونه مي شود دست ايادي كفر را از ممالك اسلامي كوتاه كرد وقتي حكام حاشيه خليج فارس كه سني هم هستند خانه و كاشانه شان را به امريكا و ... واگذاشته اند و به اسرائيل هم التماس مي كنند كه تو هم بيا.

10-          اين سخن كه براي اتحاد بايد  مباحث مورد اتفاق را گرفت و بقيه را كنار گذاشت نوعي سوء تفاهم از كلمه و حدت و انسجام است زيرا مگر وقتي مي گويند تمام زبانهاي ايران از فارس  و كرد و ترك و بلوچ و ... با هم متحد باشند معنا اين است كه همه فارسي سخن بگويند يا اينكه فقط از واژه ها و اصطلاحات مشترك استفاده كنند و بقيه را دور اندازند ، نه اين نيست  و تو خود بهتر مي داني مراد چيست .

 

11-          سخن آخر اينكه دوست عزيز اگر شما هم به سايتها و وبلاگهاي اهل سنت سر مي زدي اين حرف را نمي زدي ؛ از روي بي دردي اين وبلاگ را راه نينداخته ام بلكه وقتي در پي يك پروژه تحقيقي با سايت هاي اهل سنت سروكار داشتم شبهاتي را انجا مي ديدم كه نياز به پاسخ گويي داشت و بعضا براي برخي كم تجربه ها مشكل هم ايجاد نموده بود لذا اين كار را كردم تا گامي در راه دفاع از اهل بيت (عليهم السلام ) بردارم و اين راه را تا پاي جان ادامه خواهم داد .

و در پايان همه خوانندگان را به تبادل نظر دعوت مي كنم و منتظر سخنان خيرخواهانه شان هستم.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386ساعت 13:22  توسط مهدی  | 

در قرآن کریم آمده است : وامسحوا بروسکم و ارجلکم الی الکعبین (1) . یعنی مسح نمایید سرها و پاهای خود را تا بلندی پشت پا (منظور از کعبین پشت بلندی پا می باشد )

ولی این سوال در ذهن ایجاد می شود که چگونه می شود که اکثر فقهای اهل سنت به شستن پاها فتوا بدهند آن هم بر خلاف نص صریح قرآن کریم ؟؟؟!!!!

حتی در اول آیه شریفه گفته می شود : فاغسلوا وجوهکم و ایدیکم . یعنی بشویید صورت ها و دست های خود را .

پس باید مانند آن که " واو " بین وجوهکم و ایدیکم را واو عاطفه می دانند ، " واو " بین روسکم و ارجلکم را نیز عاطفه بدانند . یعنی و امسحوا بروسکم و ارجلکم را باید این طور معنی کنند و فتوا دهند که مسح کنید سرها و پاهایتان را و تا آنجا که همه می دانند فاغسلوا با و امسحوا فرق خیلی زیادی دارند و نمی توان گفت که پاها را غسل دهید ( یعنی بشویید ) ، اگر چنین گفته شود که پاها شسته شود یعنی آن که معنی و امسحوا با فاغسلوا یکی است . !!!!!!!!!!!!!

پس نمی توان سر را مسح نمود و پاها را شست و اگر چنین شود و پاها جای مسح کردن ، شسته شوند باید " واو عاطفه " را بی معنی بدانیم !!!

و آخرین مطلب این که امام فخر رازی از مفسرین اهل سنت در کتاب خود در ذیل این آیه شریفه توضیح مفصلی داده است که اشاره به وجوب مسح بر حسب ظاهر آیه دارد .

حال این سوال و استدلال ما ، و نتیجه گیری از شما و اگر پاسخی بود با اهل سنت .


1 . آیه 6 سوره مائده

 سایت شیعیان

  برگرفته از کتاب شب های پیشاور به گفتار سلطان الواعظین شیرازی
+ نوشته شده در  شنبه بیستم مرداد 1386ساعت 10:59  توسط مهدی  | 

ستاره ای بدرخشيد و ماه مجلس شد             

                دل رميده ما را انيس و مونس شد


نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت
        

                  بغمزه مسئله آموز صد مدرس شد

                 
ببوی او دل بيمار عاشقان چو صبا
     

                 فدای عارض نسرين و چشم نرگس شد


طربسرای محبت کنون شود معمور
  

                     که طاق ابروی يار منش مهندس شد


لب از ترشح می پاک کن برای خدا  

                     که خاطرم به هزاران گنه موسوس شد
 

کرشمه تو شرابی به عارفان پيمود        

                    که علم بی خبر افتاد و عقل بی حس شد
 

چو زر عزيز وجودست شعر من آری    

                        قبول دولتيان کيميای اين مس شد
        

خيال آب خضر بست و جام کيخسرو      

               بجرعه نوشی سلطان ابوالفوارس شد
 

زراه ميکده ياران عنان بگردانيد        

                 چرا که حافظ از اين راه برفت و مفلس شد

 چشم های منتظر

 

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم مرداد 1386ساعت 11:17  توسط مهدی  | 
علامه امينی برای تأليف كتاب گرانقدر الغدير - كه به حق كتابی وزين است و در اعتلای مكتب تشيع سهم بسيار و در اثبات حقانيت مولی الموحدين (ع) تاثير بسزايی داشته است - زحمات بسياری را متحمل شد.

غديری كرد بی‌همتا، چنان چون بی كران دريا

لبالب از رحيق حق، جهان را زو مشامی خوش

از اين دريا دل آماده، «غديری» يزدی باده

خوش آن رندی كزين مشرب كند، شرب مدامی خوش(1)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم مرداد 1386ساعت 11:15  توسط مهدی  | 

در حالي كه جهان اسلام و علماي شيعه و سني از فتاواي چند مفتي متعصب وهابي در لزوم تخريب ضريح امامان معصوم در كربلا و نجف به شدت متأثرند، خبرنگار «بازتاب»، بخش ديگري از فتاواي خارج از عقل مفتيان رده نخست سعودي را منتشر كرد.
يكي از مهمترين مفتيان سعودي، شخصي مشهور به «بن‌باز» بود كه برخي از او به عنوان پدر همسر ملك‌فهد ياد مي‌كردند كه نزديك به بيست سال مفتي عربستان سعودي بود.
«عبدالعزيز بن عبدالله بن‌باز»

امروزه روي کره زمين، تقريبا هيچ كسي نيست که به کرويت و دوران بودن آن باور نداشته باشد، اما «عبدالعزيز بن عبدالله بن‌باز»، مفتي پيشين عربستان سعودي، از معدود افرادي بود که هرگز چرخش و کرويت زمين را نپذيرفت، و حتي فيلم مستندي را که فضانوردان در اين زمينه تهيه کرده‌ بودند، نيز نديد.

انتشار جديد تعدادي از فتواهاي عجيب در اينترنت مانند فتواي شير خوردن بزرگسالان براي محرميت (در محيط کاري) و فتواي تخريب اماکن مقدسه شيعيان که موجب شگفتي بسياري از مردم جهان، از جمله اهل سنت شد، در واقع، تنها فتواهاي عجيب برخي از علما در کشورهاي عربي نيست، بلكه صدور اين‌گونه فتواها، سابقه طولاني به ويژه در سلفي‌ها دارد.

اكنون نيز اين چند فتواي تازه يک‌ بار ديگر خاطره فتواهاي عجيب اين عده از مفتيان را در کشورهاي همسايه ايران ـ در نيم قرن اخير ـ زنده کرد؛ مانند فتواي حرام بودن خريد و فروش گل، حرام بودن تقديم گل به دوستان و يا بردن آن براي عيادت از بيماران، حرام بودن رانندگي زنان، حرام بودن تصويربرداري، حرام بودن عکس يادگاري، حرام بودن شکل و تصوير، مجسمه و پيکره، حرام بودن وسايل تزييني و دکوربندي، حرام بودن اينترنت و چت، حرام بودن بازي فوتبال، حرام بودن شناسنامه و کارت شناسايي براي زنان، حرام بودن آب يخ و بستني و... و کافر دانستن هر کس که به ميخکوب بودن و سکون زمين باور نداشته باشد و کافر دانستن شيعه در فتواهاي شماره 7308 و شماره 1661 از سوي کميته دايمي پژوهش‌هاي علمي و فتواهاي عربستان و ... .

از ميان فتاوي اين کميته براي نمونه، فتواي ميخکوب بودن زمين از سوي کسي که به کفر شيعه فتوا داده، چنين است:
مفتي اعظم (سابق) عربستان «عبدالعزيز بن عبدالله بن‌باز»:
«اعتقاد به دوران يا چرخش زمين باطل است و کسي که به اين فرضيه باور داشته باشد، کافر است، براي اين‌که اين فرضيه با قرآن کريم «والجبال أوتادا» و قوله جل و علا «والى الأرض كيف سطحت» منافات دارد.
تفسير روشن آيه اين است که زمين کروي نيست و نمي‌چرخد و اين روشن است، اما البته تنها در صورت غضب خداوند، مي‌تواند چرخش يا حرکت داشته باشد، كما في قوله سبحانه: «أَأَمِنْتُمْ مَنْ فِي السَّمَاءِ أَنْ يَخْسِفَ بِكُمُ الْأَرْضَ فَإِذَا هِيَ تَمُورُ أَمْ أَمِنْتُمْ مَنْ فِي السَّمَاءِ أَنْ يُرْسِلَ عَلَيْكُمْ حَاصِبًا فَسَتَعْلَمُونَ كَيْفَ نَذِيرِ ». و وَقَوْله «وَجَعَلْنَا فِي الْأَرْض رَوَاسِي »؛ يعني زمين را با کوه‌ها، ميخکوب كرده‌ايم تا به حرکت درنيايد و آرامش مردم برهم نخورد».

«وقد ذكر الله سبحانه أن الشمس والقمر يجريان في فلك»؛ يعني خداوند از حرکت خورشيد و ماه خبر داده است و اگر زمين نيز بر محور خود مي‌چرخيد، خداوند از آن خبر مي‌داد، اما خداوند از حرکت کردن زمين خبري نداده است. بسياري از علماي دانش ستاره‌شناسي گفته‌اند: زمين مي‌چرخد و خورشيد ثابت است، اين اقوال کفرگويي و انکار کتاب و سنت سلف صالح است.

بن‌باز همچنين گفته است:
هنگامي که جوان بودم و چشمان قدرتمندي داشتم با چشمان خودم به خورشيد نگاه مي‌کردم و حرکت خورشيد را مي‌ديدم. پس اگر زمين در حال حرکت باشد، چگونه ما آن را حس نمي‌کنيم و در آرامش هستيم؟ پس چگونه کشتي‌هاي بزرگ در درياها حرکت مي‌کنند و چپ نمي‌شوند؟

عبدالكريم بن صالح الحميد نيز در كتابش «هداية الحيران في مسألة الدوران»، (ص 12ـ 32 ) با دفاع از اين فتوا به نقض نظريه چرخش زمين پرداخته و نوشته است:
برخي علوم و فرضيه‌ها فاسد و تباه‌گر و ملحدانه است؛ از جمله اين اعتقادات، باور به کروي بودن و چرخش زمين است... و باور به دوران زمين، خطايي بسيار بزرگتر از نظريه جهش و تکامل انسان از ميمون است ». ص 33: «كل دليل من الكتاب والسنة على دوران الأرض فهو تأويل باطل».

همچنين «ابن عثيمين» در کتاب «مجموع فتاوى و رسائل محمدبن صالح العثيمين»: (ج / 3 الفتوى شماره 428 صفحه 153)، به معلمان اخطار مي‌دهد که از تدريس آن بخش از درس علوم و جغرافيا که از حرکت زمين سخن گفته مي‌شود، خودداري کنند، چون اين مطلب باعث مفسده و گمراهي دانش‌آموزان است.

                                                                                                                    محمد عجم

                                                                                                                     http://www.shiayan.irمنبع :

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم مرداد 1386ساعت 10:41  توسط مهدی  | 

دين، جامعه، حكومت

در گفت و گو با آيت الله سيد محمد حسين فضل الله
گفت و گو و ترجمه: مجيد مرادي - لبنان

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم مرداد 1386ساعت 10:28  توسط مهدی  | 

چه كسي در بالين پيامبر به وي توهين كرد ؟

 وقتي خبر به به مسلمین رسید که پیامبر در حال احتضار است عده ای از مسلمین دور بستر آمن حضرت جمع شدند ،پيامبر (ص) وقتي ديد نتوانسته است با فرستادن آنان به شام اسلام را از توطئه شان محفوظ دارد ، درخواست قلم و كاغذ كرد  تا در يك سند رسمي و بجا گذاشتن دستخط خود دين الهي را از خطر توطئه محفوظ دارد اما يكي از افراد با اهانت به مقام پيامبر ( ص) اجازه كتابت را به آن حضرت نداد و نگذاشت پيامبر اين كار را انجام دهد . براستي اين فرد كيست ؟ آيا تاريخ و تاريخ نويسان اين فرد را معرفي نموده اند يا خير ؟ براي پاسخ به اين سوال اگر چه در منابع تاريخي شيعه بنحو كامل پاسخ گفته شده است اما خوبست  براي اثبات مدعاي خود از منابع تاريخي اهل سنت  استفاده كنيم تا اين نوشته براي برادران اهل سنت كه طالب واقع هتند نيز مفيد باشد . اگر چه مورخين اهل سنت بسيار كوشيده اند تا در جهت تنزيه و تبرئه فرد توهين كننده گام بردارند اما تاريخ اين اجازه را به آنان نداده است تا حقيقت را نابود كنند و مثل ساير اتفاقات عهد رسول خدا (ص) آنرا پوشيده نگه دارند و يا فرد ديگري را متهم نمايند[1] و اين نشاندهنده اوج فاجعه غمباري است كه در آن به پيامبر توهين شدو ديگر نمي توان آن را فقط در محدوده يك توهين بررّسي كرد وبايد در يافتن ابعاد واقعي ماجرا تلاش كرد. ماجرايي كه هنوز آسيبهاي آن در جامعه اسلامي مشاهده مي شود ، لذا خود مورخين اهل سنت نيز اعتراف نموده اند كه او كسي جز عمر نبود اگر چه در تاويل و توجيه و احيانا تغيير عبارت كوتاهي نكرده و تمام تلاش خود را بكار بسته اند  .

 

1-محمد بن اسماعيل بخاري  صاحب معتبر ترين كتاب حديثي اهل سنت از ابن عباس نقل مي كند كه وي گفته است :

لما اشتد بالنبي صلى الله عليه وسلم وجعه قال ائتوني بكتاب اكتب لكم كتابا لا تضلوا بعده قال عمر ان النبي صلى الله عليه وسلم غلبه الوجع وعندنا كتاب الله حسبنا فاختلفوا وكثر اللغط ، قال قوموا عنى ولا ينبغي عندي التنازع. [2]

 

2- مسلم نيشابوري كه در رتبه بعد از بخاري قرار دارد مي گويد :

عن ابن عباس قال لما حضر النبي صلى الله عليه وسلم قال وفي البيت رجال فيهم عمر بن الخطاب قال هلم اكتب لكم كتابا لن تضلوا بعده قال عمر ان النبي صلى الله عليه وسلم غلبه الوجع وعندكم القرآن فحسبنا كتاب الله واختلف أهل البيت واختصموا فمنهم من يقول قربوا يكتب لكم رسول الله صلى الله عليه وسلم كتابا لن تضلوا بعده ومنهم من يقول ما قال عمر فلما أكثروا اللغط والاختلاف عند النبي صلى الله عليه وسلم قال قوموا عني.[3]

و در جاي ديگر مي گويد :

عن ابن عباس... قال رسول الله صلى الله عليه وسلم ائتوني بالكتف والدواة ( أو اللوح والدواة ) اكتب لكم كتابا لن تضلوا بعده ابدا فقالوا ان رسول الله صلى الله عليه وسلم يهجر.[4]

كلمه هجر كه پيامبر به آن متهم شده است در لغت عرب اينگونه معنا شده است :الهجر ، القبيح من الكلام والفحش وهجر إذا هذى وهو ما يقوله المحموم عند الحمى[5]

 

3- نسائي در سنن خود مي گويد :

عن بن عباس قال لما حضر رسول الله صلى الله عليه وسلم وفي البيت رجال فيهم عمر بن الخطاب فقال رسول الله صلى الله عليه وسلم هلم اكتب لكم كتابا لن تضلوا بعده أبدا فقال عمر إن رسول الله صلى الله عليه وسلم قد غلب عليه الوجع وعندكم القرآن حسبنا كتاب الله فاجتمعوا في البيت فقال قوم قربوا يكتب لكم كتابا لن تضلوا بعده أبدا وقال قوم ما قال عمر فلما أكثروا اللغط والاختلاف عند رسول الله صلى الله عليه وسلم قال لهم قوموا. [6]

 

4- العيني در العمده القاري آورده است :

عن ابن عباس قال : لما حضر النبي قال : وفي البيت رجال فيهم عمر بن الخطاب قال : هلم أكتب لكم كتابا لن تضلوا بعده قال عمر : إن النبي غلبه الوجع وعندكم القرآن فحسبنا كتاب الله ، واختلف أهل البيت واختصموا ، فمنهم من يقول : قربوا يكتب لكم رسول الله كتابا لن تضلوا بعده ، ومنهم من يقول ما قال عمر ، فلما أكثروا اللغط والاختلاف عند النبي قال : قوموا عني .[7]

 

4- ابن ابي الحديد در شرح نهج البلاغه مي نويسد :

 عن ابن عباس رحمه الله تعالى قال : لما احتضر رسول الله ص وفي البيت رجال منهم عمر بن الخطاب قال النبي ص : هلم أكتب لكم كتابا لا تضلون بعده فقال عمر : إن رسول الله ص : قد غلب عليه الوجع وعندكم القرآن حسبنا كتاب الله . فاختلف القوم واختصموا فمنهم من يقول : قربوا إليه يكتب لكم كتابا لن تضلوا بعده ومنهم من يقول : القول ما قاله عمر فلما أكثروا اللغو والاختلاف عنده ع قال لهم : قوموا فقاموا.[8]



[1] - در بسياري از موارد از افراد متخلف با نام الرجل و .. نام مي برند و از تصريح به اسم افراد خود داري مي كنند و يا اصل واقعه را انكار مي نمايند .

[2] -  - صحيح البخاري - البخاري - ج 1 - ص 36 – 38و همچنين در ج7 ،ص9و ج 8 - ص 161

[3] -  صحيح مسلم - مسلم النيسابوري - ج 5 - ص 75

[4] -  همان ، ص 76 – البته در اين نقل به اسم عمر تصريح نمي كند و گوينده اين سخن را در قالب ضمير جمع مي آورد و آن را به جمع حضار نسبت مي دهد در حالي كه اگر چه برخي از حضار در ادامه هم سخن عمر شدند اما اولين فردي كه اين سخن را گفت  عمر بود به تصريح خود صحيح مسلم كه اينجا چون لفظ توهين  داراي قبح بيشتري بوده از تصريح به اسم عمر خود داري شده است.

[5] -  لسان العرب -  ماده هجر

[6] - السنن الكبرى - النسائي - ج 3 - ص 433 و ج 4 - ص 360 

[7] - عمدة القاري - العيني - ج 25 - ص 76

[8] - شرح نهج البلاغة - ابن أبي الحديد - ج 2 - ص 55

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم مرداد 1386ساعت 9:1  توسط مهدی  | 

مقدمه

تاريخ اسلام  داراي فراز و نشيب فراوان بوده و حوادث مهمي را در درون خود رقم زده است ، حوادثي كه منجر به تغيير سرنوشت اسلام ،  رشد و يا انحطاد آن شده است .  اطلاع از اين وقايع  سهم زيادي در تعيين مسير آينده دين اسلام و مسلمانان دارد و ممكن است هر لحظه آن را دگر گون نمايد . تاريخ نويسان وظيفه اطلاع رساني اتفاقات تاريخي را بر عهده دارند و در واقع نقش آنان كمتر از خود تاريخ نيست يك مورخ مي تواند با تحريف يك برهه زماني از تاريخ حقيقت هاي آن دوران را براي هميشه مخفي نگه دارد حتي تغيير يا نقل به معني در يك كلمه ممكن است يك جريان را از شكل واقعي خود دور سازد و از آن چهره اي مثبت يا منفي در مقابل واقعيت ايجاد كند .  برخي بر اين باورند كه حوادث تاريخي متعلق به زماني قبل از حال بوده و اطلاع از آنها فاقد اهميت است لذا اطلاعات تاريخي را فاقد ارزش تلقي مي كنند به اين استدلال كه آنها متعلق به زماني بوده و تمام شده است و نمي تواند در وقايع كنوني مفيد واقع شود . در حالي كه اگر به ديده واقع بنگريم اين اتفاقات گذشته است كه وقايع امروز را رقم مي زند و بحرانهاي امروز را اداره مي كند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم مرداد 1386ساعت 8:54  توسط مهدی  | 

دستگاه خلافت که مى‏دانست از طريق نوعى کودتا قدرت را به دست آورده، خود اعلام داشت که آنچه از دل سقيفه به در آمده، «فلتة» (امر ناگهانى و فتنه‏انگيز و بدون انديشه و تدبير) بود که خدا مردم را از شر آن نگاه داشت و هرکس بخواهد مانند آن عمل کند، بايد کشته شود.

1- انما كانت بيعة أبي بكر فلته وتمت الا وانها قد كانت كذلك ولكن الله وقى شرها ... من بايع رجلا عن غير مشورة من المسلمين فلا يبايع هو ولا الذي بايعه تغرة ان يقتلا [1]

2- ألا وإنه بلغني أن فلانا قال لو قد مات عمر بايعت فلانا فمن بايع امرأ من غير مشورة من المسلمين فإنه لا بيعة له ولا للذي بايعه فلا يغترن أحد فيقول إن بيعة أبي بكر كانت فلتة ألا وإنها كانت فلتة إلا أن الله وقى شرها [2]

3-إن بيعة أبي بكر كانت فلتة فتمت فإنها قد كانت كذلك إلا أن الله وقى شرها[3]

فلته به معناي آمر ناگهاني و اتفاقي است كه بدون انديشه انجام مي شود .

 جالب اینجاست که خود عمر که از مجریان این ماجرا بوده است اینگونه راجع به سقیفه سخن می گوید  اما حالا عده ای با اتکا به همان ماجرا که امر ناگهانی نامید شده رهبر و امام خود را انتخاب نموده اند .



[1] - صحيح البخاري - البخاري - ج 8 - ص 26 - 31

[2] - صحيح ابن حبان - ابن حبان - ج 2 - ص 149

[3] - همان -155

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم مرداد 1386ساعت 8:48  توسط مهدی  | 

(آيا مردم وصايت حضرت علي را فراموش كرده بودند؟)

هنگامي که رسول خدا رحلت فرمود دو گروه اصلي در مدينه وجود داشتند: مهاجران و انصار و اگرچه همه مسلمانان  مي دانستند كه پيامبر حضرت علي (ع) را به جانشيني خود انتخاب نموده است اما اقدامات برخي صحابه از مهاجرين در زمان حيات پيامبر بخصوص در واپسين روزهاي عمر آن حضرت  اين نگراني را در بين انصار ايجاد كرد كه قريشيان در صدد تصاحب مقام خلافت هستند و اين مقام بدست حضرت علي (ع) نخواهد رسيد و با شناختي كه از آن افراد داشتند مطمئن بودند كه اگر آنان به حكومت دست يابند آينده انصار در خطر خواهد بود لذا  درجريان يك اقدام پيش گيرانه در سقيفه گرد هم آمدند تا جانشين پيامبر را تعيين نمايند و از رسيدن  حكومت بدست كساني كه بيم مي رفت با افتادن حكومت بدست آنان تبعيض بين مهاجر و انصار آغاز گردد جلوگير كنند .نگراني آنان از آينده حكومت و ترس از افتادن حكومت به دست قريشيان بخوبي از نوع شعارهايي كه در سقيفه مي دادند مشخص است نظير:

1- فأجمعوا أمركم على رجل تهابه قريش وتأمنه الأنصار[1]

امور خود را به مردی بسپارید که قریش از او حساب ببرد و ...

2- فنحن أنصار الله وكتيبة الإسلام وقد دفت إلينا يا معشر المسلمين منكم دافة وإذا هم قد أرادوا أن يختصوا بالأمر ويخرجونا من أصلنا[2]

امادر جواب اينكه چرا در سقيفه بر خلاف ميل خود با فردي از قريش بيعت كردند بايد گفت اين ناشي از اختلافات داخلي انصار بود و ابوبكر هم با استفاده از همين نقطه ضعف بين آنان تفرقه انداخت و اوضاع را بنفع خود و طرفدارانش تغيير داد . سخناني كه بعضي ازانصار در آن جلسه بيان كردند خود حكايت از شدت اختلاف ميان آنان دارد زيرا اوسيان مي ترسيدند كه سعدبن عباده رئيس قبيله خزرج حاكم شود و از آنان انتقامهاي دوران جاهليت را بگيرد لذا در بيعت با ابوبكر پيشي گرفتند و خزرجيان وقتي بيعت اوسيان را ديدند ترسيدند كه اگر بيعت نكنند مورد عنايت ابوبكر كه به عنوان جانشين پيامبر دارد انتخاب مي شود قرار نگيرند و از رقيب خود عقب بمانند . ازعويم بن ساعدة الأنصاري حرفهايي مي زند كه بنوعي مويد اختلافات داخلي انصار است ، وي مي گفت:

 يا معشر الأنصار ! إنكم أول من قاتل عن هذا الدين فلا تكونوا أول من قاتل أهله عليه ، فإن الخلافة لا تكون إلا لأهل النبوة فاجعلوها حيث جعلها الله عز وجل ، فإن لهم دعوة إبراهيم عليه السلام ، قال : ثم وثب معن بن عدى الأنصاري فقال : يا معشر الأنصار ! إن كان هذا الأمر لكم من دون قريش فخبروهم بذلك حتى يبايعوكم عليه ، وإن كان لهم من دونكم فسلموا لهم .[3]

علاوه بر اينكه  در سقيفه پس از کنار گذاشتن امام علي، رقابت قبيله اي آغاز شد و طبعاً در زمينه برتري قبيله اي قريش از همه بالاتر بود هر چند نفوذش در مدينه محدود بود.



[1] - كتاب الفتوح - أحمد بن أعثم الكوفي - ج 1 –ص8

[2] - همان

[3] - همان

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم مرداد 1386ساعت 8:43  توسط مهدی  | 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم مرداد 1386ساعت 13:36  توسط مهدی  | 

زندگى بانوى بزرگ اسلام با آن كه در جوانى به خزان گراييد، در همان دوران كوتاه، درس هاى فراوانى براى پيروان حضرتش به جا گذاشت. يكى از اين آموزه ها كه سراسر عمر پربركت فاطمه مرضيه (س) يكصدا و همسو آن را فرياد مى كرد، ?اهتمام و جديت نسبت به دين? بوده است.
مظلوميت با همه بخش هاى زندگى صديقه طاهره پيوند خورد، به ويژه حوادث دوران پس از رحلت پيامبر اكرم (ص) كه همچو تندبادى بر آن ?
ياس نبى? وزيد و منجر به شهادت دردناك و غم آور آن ?ريحانه رسول? گرديد، اما همين مظلوميت هاى پيوسته نيز همگى يك جهت را نشان مى دهد و آن ?سوى دين دارى و پايدارى به پاى دين اصيل? است.
- ولادت حضرت فاطمه (س) با انزواى مادربزرگوارش ازسوى زنان قريش همراه شد. آنان به دليل ازدواج حضرت خديجه (س) با پيامبر اسلام (ص) با وى قطع رابطه كردند و حاضر نشدند در لحظات دشوار وضع حمل به يارى او بشتابند. بدين شكل زهراى اطهر (س) در فضايى آكنده از مظلوميت متولد شد. اما پيام اين مظلوميت چيزى نبود جز ?دفاع از دين خدا و حمايت از رسول خدا محمد (ص)?
- كودكى فاطمه مرضيه (س) با دوره نخست تبليغ دين در مكه توأم گرديد. مشاهده پدر كه به ضرب سنگباران زخمى شده يا شكمبه شتر بر سر و روى مباركش ريخته اند، بخشى از سهم كودكى فاطمه (س) در رسالت دشوار رسول خدا محمد (ص) بود.
اوج اين سختى، در سه ساله محاصره در شعب ابى طالب (ع) به وقوع پيوست. تلخ كامى هايى كه با مرگ مادر عزيزش، تلخ تر شد. پيام اين دوران نيز در پاسخ نبى اكرم (ص) به وعده هاى فريباى سران مكه جلوه مى نمود كه فرمود: ?اگر خورشيد را در دست راست من و ماه را در دست چپم قراردهيد تا امر رسالت الهى را وانهم، چنين نخواهم كرد.? و اين درس بزرگ استقامت در دين بود.
- آغاز نوجوانى آن حضرت در مدينه با جنگ هاى پى درپى عليه مسلمانان همراه شد. عروس خانه اميرالمؤمنين عليه السلام در غياب همسر خود كه سردار بى بديل سپاه اسلام بود، بارسنگين كارهاى خانه و رسيدگى به فرزندان خردسال را به دوش مى كشيد. داستان دستان زهراى مرضيه (س) كه از چرخاندن آسياب سنگى زخم شده بود و چادر وصله دار حضرتش كه سلمان را به گريه انداخت، همچنين ماجراى شبهاى خانه على عليه السلام كه فرزندان كوچكش گرسنه سر بر بالين مى گذاشتند، گوشه هايى از درد و رنج نوعروس آسمانى اسلام است كه همگى به پاى نهال نورس اسلام و براى جان گرفتن درخت رسالت بود.
- عزاى غمبار سيدالشهدا عليه السلام كه بزرگترين مصيبت تاريخ بشر است، پيشاپيش خاندان نبوت را به استقبال خود برد.
براساس روايات معتبر، جبرئيل براى رسول خدا (ص) خبر از فرزندى آورد كه خداوند متعال به زهراى اطهر (س) عطاخواهد كرد و امت او را به شهادت خواهند رساند.
حضرت فاطمه (س) خواست تا اين تقدير الهى تغييريابد. اما فرشته وحى مجدداً خبر آورد كه پاداش اين امر، استمرار امامت در نسل حسين عليه السلام خواهد بود. ادامه سلسله امامت يعنى به كمال رسيدن كار همه انبياى گذشته.
سخن كه بدين جا رسيد حضرت فاطمه (س) اين بار سنگين را پذيرفت. اندوه مظلوميت حسين عليه السلام حتى پيش از ولادت، قلب و جان بانوى بزرگ اسلام را آكند و تا آخرين مراحل حيات همراه ايشان بود چنان كه در لحظات سراسر اندوه وداع آن حضرت با همسر مظلومش اميرالمؤمنين عليه السلام از آخرين وصاياى صديقه طاهر ه اين بود: ?.
.. كشته دشمنان در كنار فرات را از ياد مبر.?
اين همه اندوه فقط به پاى دين و براى حفظ آن.
- گذشته از جهت گيرى كلى در زندگانى حضرت زهرا (س)، تعاليم آن بانو نيز در جهت ترويج و تشويق ?اهتمام به دين? قرار داشت. امام عسگرى عليه السلام نقل مى فرمايد: كه روزى خانمى خدمت حضرت زهرا (س) آمد و سؤالاتى راجع به نماز پرسيد. چون تعداد سؤالات زياد و زمان طولانى شد، زن خجالت كشيد و گفت: بس است ديگر زحمت نمى دهم.
بانوى اسلام فرمود: هرچه مى خواهى بپرس. آيا اگر كسى اجير شود كه بار سنگينى را به بام برساند و يكصدهزار دينار (طلا) اجرت دريافت كند اين كار بر او سخت مى آيد؟... من سزاوارترم كه اين كار برم گران نيايد. از پدرم رسول خدا (ص) شنيدم كه فرمود: دانشمندان شيعه ما در روز قيامت درحالى محشور مى شوند كه به اندازه فهم و دانش و كوشش آنان در راه ارشاد بندگان، بر قامتشان خلعت هاى كرامت و بزرگوارى افكنده مى شود.
اين نحوه برخورد بانوى بزرگ اسلام، نوعى ارائه الگوى عملى به پيروانش در جهت اهميت دادن به فهم و پرسشگرى دين و فرهنگسازى دراين زمينه است.
در موردى ديگر حضرت زهرا (س) به خانمى حجت و استدلالى آموخت تا در بحث بر مبلغ معاندى پيروز شود.
زمانى كه آن زن پس از غلبه بر مخالف، ابراز شادى زيادى نمود، حضرت به او فرمودند: شادى فرشتگان به واسطه غلبه تو بر آن زن بيش از سرور تو است و غصه شيطان و عوامل او به واسطه حزن آن زن معاند، بيش از غصه خود او است.
- ماجراهايى كه پس از رحلت رسول خدا (ص) بر فاطمه مرضيه (س) گذشت و شدت حزن و اندوه آن گرامى در آن دوران به وصف نمى آيد.
تعبير خود ايشان در شعر منسوب به حضرتش اين است: ?
مصيبت هايى بر من فروريخت كه اگر به روزها افكنده مى شد آنها را به شبهاى تاريك بدل مى نمود.?
آن بانو به موجب كلام امام صادق عليه السلام، پس از درگذشت پدر، دائماً اشكبار بود و پى در پى از شدت غصه از حال مى رفت و جسم مباركش مستمراً تراشيده مى شد. اما آن ولى و حجت الهى به همه اين اندوهها جهت الهى داد و همه را براى تقويت دين خدا و تحكيم موقعيت وصى و جانشين رسول خدا (ص) هزينه كرد و در كمال ماتم زدگى، مصائب خود را زمينه نهيب زدن بر مردمانى قرارداد كه غفلت و مصلحت انديشى دنيايى در خطر برگشت به جاهليت قرارشان داده بود.
اين چنين بود كه زهراى اطهر (س) در چهره بزرگترين حامى و پيشواى مظلوم خويش ظاهر شد و سند حقانيت اميرالمؤمنين عليه السلام و مظلوميت آن جناب را با خون خود مهر كرد و ابديت بخشيد.
حضرت فاطمه زهرا (س) در دوران كوتاه رحلت رسول خدا (ص) با شهادت خويش، يكبار به مسجد نبوى پاى گذاشت و خطبه خواند چنان كه عظمت و هيبت كلام فاطمى ستونهاى مسجد و بلكه عرش الهى را به لرزه انداخت.
در شرايطى كه جو سنگين حاكم بر مدينه نفس ها را در سينه ما خفه مى كرد، دختر پيامبر (ص) حقايق را در چهره مسلمانان نهيب زد: اى بندگان خدا شما پرچمداران امر و نهى و حاملان دين و وحى او هستيد، شما امانتداران خدا بر خويشتن بوده و مأمور رسانيدن احكام دين او به ملل ديگر مى باشيد...
به سوى شما از ميان خودتان پيامبرى آمد كه رنج و ناراحتى شما بر او دشوار بود و بر ايمان آوردن شما حرص مى ورزيد و به مؤمنين دلسوز و مهربان بود...

و هنگامى كه خداى تعالى خانه جاودانى انبيا و جايگاه برگزيدگان را براى پيغمبرش اختيارنمود، كينه هاى درونى و نفاق شما ظاهر گشت و جامه دين مندرس و فرسوده شد، گمراهان خاموش به سخن درآمدند و گمنامان فرومايه دعوى نبوغ كردند. شتر باطل گرايان به صدا درآمد و در صحن خانه هايتان جولان نمود. شيطان از كمينگاه خود درحالى كه شما را به سوى خود مى خواند سركشيد و ديد كه چه زود دعوتش را پذيرفتيد...
كجا مى رويد در حالى كه كتاب خدا پيش روى شما است. كتابى كه مطالب و امورش هويدا و احكامش درخشان و نشانه هايش روشن و نواهيش آشكار و اوامرش واضح است و شما آن را پشت سر خود انداخته ايد؟ آيا قصد اعراض از قرآن را داريد و يا به غير قرآن مى خواهيد داورى كنيد و حكم غير قرآن براى ستمكاران چه بد جزايى است! و هر كه جز اسلام دين ديگرى اختيار كند از او پذيرفته نشود و در قيامت جزو زيانكاران خواهد بود. همه هستى و لحظه لحظه عمر حضرت فاطمه مرضيه (س) يك بانگ را تكرار مى كرد. فرياد اعتنا و توجه به دين خدا، آنچنان كه خداوند خود خواسته و بدان امر فرموده: ?
فرياد بيدار باش به مسلمانان كه خط اصيل دين را گم نكنند? و اين نهيب ها در دوران پررنج پس از پيامبر (ص) تا لحظه شهادت بانوى اسلام، به شكل فريادهاى اعلام مظلوميت على اميرالمؤمنين عليه السلام و يادآورى حق پايمال شده او كه نشانه زير پا نهادن دين خدا بود، درآمد.

آدرس منبع : http://www2.irna.ir/occasion/28khordad86/index.htm


+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم مرداد 1386ساعت 13:15  توسط مهدی  | 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم مرداد 1386ساعت 13:13  توسط مهدی  | 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم مرداد 1386ساعت 12:56  توسط مهدی  |