تبليغاتX
راه حق - سقيفه ، سر آغاز تمام اختلافات

هدايتي :

امشب نيز در خدمت استاد هستيم تا قسمت دوم از چهار مين اختلاف يعني سقيفه را برسي کنيم ؛ زيرا شکل گيري همه خوشي ها ونا خوشي ها در تاريخ اسلام مربوط به آن مي باشد . لذا در اين زمينه سلسله موضوعاتي مطرح است که با جناب دکتر قزويني مورد برسي قرار مي دهيم .

استاد حسيني قزويني

بنده در يك يا دو دقيقه چند نكته اي را اشاره كنم وانشا الله به سوالاتي كه حضرت عالي اماده كرد ه ايد برسيم

بينندگان عزيز شايد اطلاع داشته باشند نوزدهمين نشست شوراي فقه اسلامي رابطه العالم الاسلامي است و اين مرکز فرهنگي وهابيت است و عمدتا تکفيريون وهابيت با اين رابطه العالم اسلامي مرتبتند ورئيس آن جناب دکتر ترکي است روز شنبه 12/8/1386به مدت شش روز با حضور خالد فيصل امير مکه مکرمه جلسه داشتند و متاسفانه بعضي از آقاياني که از ايران داعيه و شعار وحدت داشتند و ديگران را به تفرقه متهم مي کردند رفته اند به انجا جه برده اند وجه خواهند آورد الله اعلم.

ولي نکته جالب توجه اين است که آقاي ملک عبدالله پادشاه عربستان سعودي براي اين نشست شش روزه يک پيام خيلي تندي داده است که براي بينندگان حائز اهميت باشد که توجه کنند . ايشان بيانيه اي که داد در افتتاح اين نوزدهمين دوره رابطه العالم السلامي خوانده شد بعضي از مفتيان عربستان که با کوجکترين مساله اي کفر ديگران را ثابت مي کنند وفتوي به قتل شيعه ميدهند فتوي به تخريب حرم ائمه عليهم السلام مي دهند اينها را ملک عبد الله گمراه وگمراه کننده خواند و گفت اينها شيوخ ماهواره اي واينترنتي هستند که با افترا بستن به خدا بزرگترين مصيبت و کبيرترين گناه کبيره را مرتکب ميشوند . ملک عبدالله در اين پيام آورده بود اين مفتياني که با يک چشم بهم زدن فتوي صادر مي کنند حتي پس از اشتباه هم معلوم مي شود فتوي ايشان باطل است حاضر نيستند جبران کنند اينان را متکبر خواند و تسليم شدنشان را در برابر تلبيسات ابليس . يعني کار به جائي رسيده و غذا شور شده که آشپز هم صدايش درآمده . اين را خواستم عرض کنم.

نکته اي که من در جلسه قبل در باره قزوين که به اهل بيت و امير المومنين ناسزا نگفتند را ميتوانيد در بعضي از مصادر معتبر به جا مانده مانند مختصر کتاب البلدان و ترجمه آن ص283 والتدوين في الاخبار قزوين ج1ص53 مال راغي از علماي بزرگ اهل سنت است که ابن فقيه جغرافيدان قرن جهار مي نويسد که :

عمال بني اميه در قزوين تلاش کردند لعن علي را هم مثل سايرشهر ها رواج بدهند . و کارگذار خالد بن قصري ناصبي در بالاي منبر قزوين شروع کرد به لعن امير المومنين . اويس بن عبد الله که از موالي وعمو زادگان جنيد بود برخواست و شمشير کشيد وبه منبر رفت وآن عامل را همان جا به درک واصل کرد و گفت ما بر لعن علي بن ابي طالب شما را بر نمي تابيم . دارد که بعد از اين قضيه ديگر لعن براي هميشه در قزوين و نواحي ممنوع اعلام شد .

هدايتي :

جناب استاد دونکته و ابهام در مورد برنامه گذشته است که تماس گرفته اند واحتياج به توضيح بيشتر دارد قبل از ورود در سئوالات تقاضا دارم که بيشتر توضيح دهيد . نکته اول اينکه بيننده اي تماس گرفته و گفته اند که شما فرموديد شعيه در زمان امام حسين تاسيس شده است حال اگر جوابي در مورد اين ابهام است بفرمائيد؟

استادحسيني قزويني:

بنده عرض کردم يکي از مفتييان مزدور عربستان سعودي حدود يکماه قبل فتواي جديدي صادر کرد که شيعيان گمراه وگمراه گر هستند اينان در قتل عثمان شرکت داشتند . بنده عرض کردم همين وهابي ها از يک طرف مي گويند شيعه بعد از شهادت امام حسين به وجود آمد و قبل از حادثه کربلا از شيعه در تاريخ اثري نيست و از طرف ديگر ميگويند که شيعيان در قتل عثمان شرکت داشتند و من خواستم تناقض قول وهابيها را عرض کنم . در حالي که بارها عرض کرديم شيعه در همان روزي که اسلام متولد گرديد دوشادوش اسلام متولد شد . در زماني که پيامبر در سال دوم هجري رسالت خود را اعلام فرمودند در همان جلسه ولايت امير المومنين و قضيه خلافتشان را مطرح کردند .

هدايتي:

البته ما قول داديم که مساله قتل عثمان را در آينده مشروحا مورد برسي قرار دهيم که از عوامل آن طلحه وزبير بودند .

نکته دوم در مورد سقيفه بود که ربط مستقيم دارد به بحثمان . در بحث گذشته فرموديد که انصار جمع شدند و سقيفه را درست کردند و آقايان عمر و ابوبکر در اول نبودند . حال اين سئوال مطرح ميشود که پس مساله گرفتن خلافت از قبل توسط آنان طراحي نشده بود و آيا اگر انصار تجمع نمي کردند و مسأله کفن و دفن پيامبر به صورت عادي برگزار مي شد آيا اساسا نوبت به حضرت امير المومنين ميرسيد ؟

استاد حسيني قزويني :

در اين رابطه بنده عرض کردم که انصار احساس کردند توطئه هائي در کار است که نگذارند خلافت به امير المومنين برسد و بنا است آن را از آن حضرت دور کنند پس بهتر است بر قريش پيشدستي کرده و خلافت را از آنان بربايند لذا تجهيز جنازه پيامبر را رها کرده و سقيفه را تشکيل دادند تا به تصورشان در تصاحب خلافت پيشدستي کرده باشند که انشاالله تحت سئوال مستقلي مورد بررسي کامل قرار ميدهيم که جناب ابي بکر طبق تصريح تاريخ طبري و ديگران در منزل پيامبر با علي و عباس و ديگران بود وقتي که جناب عمر شنيد که اينها (انصار ) در سقيفه بني ساعده جمع شده اند لذا آمد دنبال ابي ابکر او را برداشت به همراه ابو عبيده جراح سه نفري آمدند به طرف سقيفه و گوي سبقت را از آنان ربودند و نگذاشتند تا اين پيشدستي صورت گيرد . البته ما دليل قطعي داريم و حتي بعضي از بزرگان اهل سنت هم بر اين عقيده هستند که خلافت ابي ابکر ساخته و پرداخته چند ساعت گردهم آمدن در سقيفه بني ساعده نبود ؛ بلکه مقدمات اين امر در زمان نبي اکرم پي ريزي شده بود که ما در آينده دلايل محکم و قانع کننده آن را ارائه خواهيم داد .

هدايتي :

آيا اساساً در سقيفه اسمي از امير مومنان برده شد يا خير و در صورت مطرح شدن آن اين امر توسط چه کس يا کساني بوده و موافقان و مخالفان اين امر در صورت وقوع چه کساني بودند؟

استاد حسيني قزويني :

يکي از شبهاتي که معمولا وهابيون مطرح ميکنند ؛ به خصوص دکتر غفاري و احسان الهي ظهير وسالوس ، اين است که اگر واقعا علي ع منصوص الخلافه بود و صحابه اعم از انصار و مهاجرين اين مطلب را شنيده بودند ، چرا در سقيفه نامي از ايشان به ميان نيامد ؟

ما عرض ميکنيم اگر اينان در تاريخ خوب دقت کنند خواهند يافت که در همان درگيريهاي مهاجرين و انصار در سقيفه نام اميرالمومنين به ميان آمده اين تعبير است که طبري دارد او از مورخين به نام اهل سنت است خود ابن تيميه در مورد تاريخش مي گويد تاريخ او عاري از موضوعات است حتي ابن اثير تاريخش را برگفته از تاريخ طبري ميداند ايشان تعبيرش اين است در درگيريهاي که بين انصار و مهاجرين ايجاد شد و انصار ديدند که مهاجرين در شرف فائق آمدن بر آنان هستند و آنان موفق به پيشدستي نشدند گفتند

وقالت انصار او بعض الانصار لا يبايع الا عليا

اگر بنا بر اين باشد که قريش بخواهد اين قضيه را تصاحب کند ما جز با علي با هيچ کس ديگر بيعت نمي کنيم .

تاريخ طبري ج2ص443

وهمچنين ابن اثير در کامل ج2ص325 هم صراحت دارد بر اين مطلب

فقالت الانصار او بعض الانصار لا نبايع الا عليا

انصار يا بعض آنان گفتند ما جز با علي با کس ديگري بيعت نميکنيم .

آقاي زبير بکار که عثماني مذهب به ضد علوي مشهور است در کتاب الموفقيات ص587 حديث378 صراحت دارد بر اين که :

وکان المهاجرون والانصار لا يشکون في علي

مهاجرين وانصار که در سقيفه شور گذاشته بودند وبعد امدند سراغ آقاي ابوبکر وغيره شبهه‌اي نداشتند در اين که خليفه و امام به حق آقا امير المومنين است .

جالب اين که ما در موارد متعدد ديگر هم داريم ابن سعد در طبقات ج2، ص246 که وقتي اين قضايا به گوش عباس مي رسد شخصيت برجسته اسلامي عموي پيامبر فردي که آن همه مدح در شأن او توسط پيامبر بيان شده به امير المومنين عرض کرد

يا علي قم حتي ابايعک ومن حضر فان هذا الامر اذا کان لم يرد مثله فالامرفي ايدينا

عباس گفت علي جان برخيز من و حاضران در اينجا با تو بيعت کنيم که اگر چنانچه اين امر در دست ما باشد ديگر کسي نمي تواند اين خلافت را از دست ما خارج کند.

ويا تعبير ديگري دارد ابن خلدون با اينکه اهل فن ميدانند او عثماني الهوا است مي گويد

لان العباس قال له يابن اخي هلم ابايعک

پسر برادرم برخيز حال که اينها در سقيفه اين مسائل را ايجاد کردند من با تو بيعت کنم

فلا يختلف عليک اثنان

حتي دو نفر هم در باره تو اختلاف نکنند .

احکام سلطاني ماوردي ص6و ص7 ضحي الاسلام ج3 ص291 تاريخ الاسلام ذهبي ج1ص329وکتاب الامامه والسياسه ج1ص12 .

اينها موارد متعددي را آورده اند که هم در سقيفه وهم در بيرون آن وقتي خبر آن پيچيد عده اي آمدند سراغ اميرمومنان و گفتند ما جز با تو با کس ديگري بيعت نمي کنيم و اگر او به ميدان آيد احدي اين زمينه اختلاف نخواهد کرد .

هدايتي :

در مورد درگيري ها و اختلافهاي شديد در سقيفه و حتي تهديد به قتل يکديگر بخصوص درگيريهاي سعد ابن عباده و حباب ابن منذر با جناب عمر مقداري توضيحات بفرمائيد ؟

استاد حسيني قزويني :

بله عمدتا آقايان اهل سنت و وهابيت خود ابن تيميه در منهاج السنه زياد روي روي قضيه مانور ميدهد بر اينکه خلافت ابوبکر يک خلافتي بود که با اجماع مردم و شوراي اهل حل عقد با حضور عده‌اي ريش سفيد صورت گرفته . و اين آقايان صالح ترين فرد اين امت را که جناب ابوبکر باشد براي تصدي خلافت انتخاب کردند حتي ابن تيميه صراحت دارد به اين که اجماعي که ما براي خلافت ابي بکر داريم براي خلافت علي هم بعد از بيست و پنج سال نبوده .

عزيزان توجه داشته باشند اولا ما آنچه نقل مي کنيم از منابع معتبر اهل سنت است و ما تابه حال در اين يکسال و نيم يک جمله هم براي استدلال هاي خودمان از منابع شيعه نقل نکرديم مگر در جائي که خواستيم عقيده شيعه را بيان کرده باشيم . آنان که در سايت هايشان بيانيه صادر مي کنند وما را متهم به اهانت به صحابه يا اهل سنت ميکنند اگر واقعا بيان اين قضايا اهانت است پس پس چرا در کتب خودتان است ؟ چرا آقاي طبري ، ابن اثير و يا خود بخاري در کتبشان اين قضايا را بيان مي کنند ؟ آنچه که براي اين آقايان درد آور و غير قابل تحمل است آشکار شدن حقايق پنهان تاريخ است که اين آقايان وهابي و يا اهل سنت از مخاطبين خود مخفي کرده و در مقابل آنچه را که خود ميخواهند را به آنان القا مي کنند ؛ اما ما اين حقايق را بطور شفاف بيانم مي کنيم و با اين گقتار ما جوانان وهابي و ااهل سنت روشن مي شوند و سراغ علمايشان مي روند و براي سئوالات خود در خواست جواب مي کنند و آنان قادر به پاسخ نيستند ؛ لذا ما را متهم به بعضي از اين قضايا مي کنند .

اما در رابطه با سئوال متوانند به تاريخ طبري ج2 ، ص456 و عقد الفريد ، ج3 ، ص62 و سيره حلبي ج3 ، ص482 مراجعه کرده و اين موارد اختلافات را در سقيفه ببيند .

واقعا در آور است ؛ يعني نام اين شورا و گفتگو را هر چيزي مي توان گذاشت جز گفتگوي دوستانه يا شوراي خبرگان و ريش سفيدان يا اهل حل عقد! عبارت طبري را ببينيد طبري که مورد تاييد همه اهل سنت است حتي خود ابن تيميه ، نقل مي کند از عبدالله ابن عبد الرحمن

فاقبل الناس من کل جانب يبايعون ابابکر وکادو يقتلون سعدبن عباده

بعد از آن گقتگوهاي که شد آمدند با ابوبکر بيعت کنند در اين حال سعدبن عباده را در زير دست و پا له کردند

فقال الناس من اصحاب سعد اتقوا سعد الا تطوه فقال عمر اقتلوه قتله الله

يکي از ياران سعد گفت مواظب باشيد سعد زير دست پا له نشود يمر گفت سعد بن عباده را بکشيد خدا مرگش دهد

ثم قام علي راسه فقال لقد هممت ان اطأک حتي تندر عضوک

عمر بالاي سر سعد رئيس انصار ايستاد وگفت من ميخواستم طوري به تو لگد بزنم که تمام اعضاي بدنت متلاشي وله شود

فاخذ سعد بلحية عمر

سعد بن عباده با مريضي که داشت ريش عمر را گرفت وکشيد عمر گفت

والله لو حصصت منه شعرة ما رجعت وفيک واضحة

سعد گفت اگر يک مو از ريشم کنده شود يک دندان سالم در دهانت باقي نمي گذارم

آيااين است معناي گفتگوي دوستانه و شوراي اهل حل وعقد! در ادامه مي گويد ابابکر گفت

فقال ابابکر مهما يا عمر الرفق ههنا ابلغ

عمر آرام باش امروز جاي تندي نيست

بعد سعد ميگويد

اما والله اذا لا لحقنک بقوم کنت فيهم تابعا غير متبوع احملوني من هذا المکان

قسم به خداي عالم اگر چنانچه نيرو داشتم يک لحظه نمي گذارم در مدينه بماني و تورا به همان مکاني که در آن زاده شدي و آنجا دنباله رو بودي و کسي به تو اهميت نمي داد تبعيد ميکردم

و بعد گفت من را ببريد به منزلم و بعد ابابکر فرستاد براي بيعت گرفتن از او سعد گفت به خداي عالم حاضرم تمام تيرهائي که در کمان دارم را حاضر کنم به کمان گذارم و با شما مي جنگم و با شمشيرم در برابر شما قيام کنم

واقاتلکم باهل بيتي ومن اطاعني من قومي فلا افعل

و با اهل بيتم و اطاعت کنندگان از من با شما نبرد کنم ولي حاضر به اين بيعت نيستم

جالب تر اينکه مي گويد

وايم الله لو ان الجن اجتمعت لکم مع الانس ما بايعتکم حتي اعرض علي ربي

اگر تمام جن وانس جمع گردند براي بيعت با شما من بيعت نميکنم

اين را سعد مي گويد او شخصيت کوچکي نبوده سابقه درخشاني در زمان رسول الله دارد ميگويد

فکان سعد لا يصلي بصلاتهم و لا يجمع معهم ويحج ولا يفيض معهم بافاضتهم فلم يزل کذالک حتي هلک ابوبکر

سعد در نمازي که عمر و ابوبکر اقامه مي کردند حاضر نمي شد با اينان جمع نمي شد حج نمي رفت تا اين که ابوبکر از دنيا رفت .

اما آن قضاياي ترور و کشتن مخالفين و همين سعد بحث ديگري است که بعدا بحث ميشود

ابن ابي الحديد در شرح نهج البلاغه ج20 ص21 ، ابن عقيل در نصايح الکافيه ص172 به اين مطالب صراحت دارند که عمر برگشت و گفت :

اقتلو سعدا قتله الله سعدا اقتلوه فانه منافق

سعد را بکشيد که او منافق است

خيلي در آور است که جناب عمر در آنجا يک صحابي جليل القدر را منافق خطاب مي کند . آيا اين اهانت نيست مگر شما نمي فرمائيد :

اصحابي کالنجوم بايهم اقتديتم اهتديتم

حال اگر کسي به يک صحابي بگويد منافق اقتداءً به عمر شما چه پاسخي داريد ؟ . اين درگيري عمر با سعدبن عباده حتي در کتب لغت هم وارد شده و جزء فرهنگ مردم گشته . کتاب النهايه في غريب الحديث ابن اثير ج 4 ، ص13 و لسان العرب ، ج 11، ص549 اين در گيري را مفصل نقل کرده اند .

در رابطه با قضيه در گيري بين حباب بن منذر که از اصحاب جليل القدر است و از شرکت کنندگان در جنگ بدر بوده است با جناب عمر طبري در تاريخش ج2 ، ص458 مي گويد

عند ما ارتفع الصوات رد علي عمر قائلا

يعني حباب بن منذر سخن عمر را به او بر گرداند وبه انصار اين چنين خطاب کرد

يا معشر الانصار املکوا علي ايديکم ولا تسمعوا مقالته هذا واصحابه

اي انصار مواظب باشيد و کار را به دست گيريد و به سخنان عمر و اطرافيانش گوش ندهيد اينان تصميم دارند اين خلافت را از شما بگيرند

فان ابوا عليکم ما سالتموه فاجلوهم ين هذا البلاد

حباب ميگويد اگر چنانکه ابوبکر و عمر نسبت به امر خلافت و امامت با شما مخالفت کردند جلاي وطن کنيد آنان را واز مدينه بيرونشان کنيد

فتولوا عليهم هذه الامور

شما خودتان امر خلافت را به عهده بگيريد

فانتم والله احق بهذا الامر منهم

شما انصار شايسته تر از مهاجرين هستيد

فانه باسيافکم دان لهذا الدين ممن لم يکن يدين

به شمشير شما بوده که اين ها آمده اند مسلمان شده اند

انا جذيلها المحکک وغذيقها المرجب

اين عبارت در صحيح بخاري هست ميگويد من در ميان شما همانند آن چوبي هستم که در خوابگاه شتران قرار ميدهند که شتران به هنگام خوارش خود را به آن ميسايند من همانند آن درخت هستم . کنايه از اينکه من پناهگاه شما در سختيها هستم به من پناه بياوريد ودر کارهاي بزرگ برمن تکيه کنيد

اما والله لان شئتم لنعيدنها جذعه

اگر بخواهيم اينها را از مدينه بيرون ميکنيم

فقال عمر اذا يقتلک الله

پس عمر برگشت و به حباب بن منذر گفت خدا تو را بکشد

قال حباب بل اياک يقتل

حباب هم در جواب گفت بلکه خودت کشته شويي

اين درکيريها بين آقاي عمر وصحابه در سقيفه ناقض حرف آقايان است که مي گويند آنجا صلح صفا بوده شوري بوده اهل حل وعقد بوده اند آنجا اين حرف ها در کار نبوده است.

تاريخ طبري ج2 ص485

جالب اينکه آقاي ابن ابي الحديد سني معتزلي که در امر سقيفه تمام تلاش خود را مي کند تا ثابت کند خلافت ابي بکر حق بوده وعلي شايسته خلافت نبود مي گويد

وحطم حباب بن منذر الذي قال يوم السقيفه انا جذيلها المحکک

اينها حمله کردند يا جناب عمر يا ديگران و زدند بيني او را شکستند .

در مجموع اين قضايا نشانگر اين است که مساله سقيفه يک جلسه دوستانه يا شورائي نبود اهل حل وعقد در آن جمع شده باشند .

هدايتي :

اساسي ترين دليل مطرح شده در اثبات شايستگي آقاي ابوبکر جهت تصدي امر خلافت چه بود ؟

استاد حسيني :

در رابطه با اساسي ترين مطلبي که اين ها بيان کرده‌اند ما از صحيح بخاري و ديگر منابع اهل سنت در قبل آورديم که انصار با توجه به سابقه در خشاني که داشتند پيامبر و مهاجرين را ماوي دادند و اسلام به واسطه شمشير ما گسترش پيدا کرد و محکم شد . مي گفتند ما شايسته تر هستيم مهاجرين هم دلايلي داشتند که بيان ميکنيم . تا آنجا که من اطلاع دارم خود ابوبکر و در سخنانش خود عمر و ابوعبيده حزاء اينها عباراتي را آورده اند . اولا عبارت ابوبکر اين است که مي گويد من شايسته براي خلافتم نه شما انصار و بيان مي کند که :

اولا ما مهاجرين سبقت در اسلام و عبادت الرحمن را داريم طبري ميگويد

فبدا ابوبکر وحمد الله واثني عليه

تا آنجا که گفت

وفخص الله المهاجرين الاولين من قومه بتصديقه والايمان به

يکي از خصوصيات ما که با آن شايسته خلافت مي گرديم اين است که قبل از شما پيامبر را تصديق کرديم .

شما يک دقتي بکنيد ببينيد اين استدلالهائي که ابوبکر کرده يا عمر کرده هزار برابرش در وجود اميرالمومنين بوده يا نه ؟ اگر شما به اين جهت شايسته ايد که اولين ايمان آورندگان بوديد امير المومنين علي که هفت سال قبل از آنکه ابوبکر و ديگران ايمان آورند ميفرمايد ايمان داشتم و همراه پيامبر نماز ميخواندم .

دوما :

والمواساه له والصبر معه علي شدة اذي قومهم لهم

در برابر مخالفين پيامبر ما از او دفاع ميکرديم در مصيبتهاي آن حضرت ما شريک غمش بوديم .

ببينيد آيا دفاع علي و ابوطالب اگر نبود آيا قريش مي گذاشتند پيامبر يک ساعت زنده بماند قضيه شعب ابي طالب که واقعاً يک نقطه روشن و افتخار است در تمام اين موارد هم شيعه ، هم سني ، کوچک ، بزرگ ، مسيحي و غيره اذعان دارند که اولين ايمان اورندگان در زنها خديجه و از مردها آقا اميرالمومنين بودند .

سوما :

وهم اولياءه وعشيرته

خيلي جالب است در حدي که خنده آور مي گردد . ميگويند ما مهاجرين چون از دوستان پيغمبر و از خاانواده ايشان هستيم

احق الناس بهذا الامر من بعده

شايسته ترين انسانها بعد از او هستيم در امر خلافت .

خيلي جالب است من دوست داشتم که بعض از عزيزان اهل سنت در رابطه به اين مطلب توضيحي بدهند بنده که هر چه در شروح گشتم چيزي نيافتم به اين که کلمه که ما عشيره پيغمبر بوديم جنابان ابي بکر و عمر کي فاميلي با رسول خدا داشتند يا چه ارتباط تنگاتنگي داشتند که آقا اميرالمومنين علي فاقد آن باشند .

و بعد جالب اينکه :

ولا ينازعهم ذالک الا ظالم

هرکس با ما مهاجرين در امر خلافت پيامبر مخالفت کند ظالم است .

يعني همۀ انصار ظا لم هستند .

تاريخ طبري ، ج2، ص457 و الکامل ، ابن اثير ، ج2 ، ص329 .

بعد ميبينيم خود جناب عمر بلند شده و صحبت ميکند سخاني ايشان در بيان اموري که ايجاد شايستگي در آنها مي کند خيلي جالب است در سخنانش مگويد :

من کانت نبوه فيهم وولي امورهم منهم ولنا بذالک علي من ابي من العرب الحجه الظاهره والسلطان المبين .

ميگويد کساني که نبوت از قبيله آنان است آن قبيله شايستگي خلافت را دارد و حجت ظاهره و سلطان مبين با ما مهاجرين است (کان النبوه فيهم ) نبوت در ميان ماست .

اما اگر اين ملاک قرار گيرد رسول خدا از بني هاشم بود علي هم از بني هاشم و اگر نبوت ملاک باشد علي عليه السلام چند قدم نزديکتر است . و بعد جالب اين که عمر ادامه ميدهد

من ذا ينازعنا سلطان محمد وامارته ونحن اولياوه وعشيرته الا مدل بباطل او متناجف لاثم او متورط في هلکة

هرکس در اين قضيه با ما مخالفت کند و در اين حق مسلممان منازعه کند اين نيست جز اينکه سخني به باطل گفيه اند يا به بيراهه ميروند و مرتکب گناه ميشوند و يا در ورطه هلاکت مي افتند .

جناب عمر هم به اموري استدلال ميکند که در تمام اينها آقا اميرالمومنين از همه اينها اولي بوده است . از آن طرف هم بشير بن سعد ابو نعمان برمي خيزد و سخنراني ميکند ؛ البته به عقيده بنده عبارات ايشان شايد صحيح نباشد چون مطالبي است که نه از زبان عمر نقل شده نه از زبان ابي بکر ؛ بلکه اين جزء مسائلي است که در زمان بني اميه وارد شده . مي گويد آقايان مهاجرين فضيلت بيشتري دارند ؛ چون آقاي ابوبکر يار غار پيامبر بوده است . ما عرض مي کنيم اگر رفتن در غار ملاک فضيلت براي تصدي خلافت باشد خوابيدن امير المومنين در بستر پيامبر که از آن مهم تر حساستر و بحراني تر ميباشد . چهل تن از پهلوانان قريش قسم ياد کرده بودند که شبانگاه پيغمبر را در داخل رختخواب قطعه قطعه کنند امير المومنين خوابيد و آيه 207 سوره بقره نازل شد اگر ملاک افضليت اين باشد ، خوابيدن در بستر نبي به مراتب اعلي و افضل است .

و بعد اينکه خليفه الرسول علي الثلاث است چون که در آخرين لحظات به جاي پيامبر و از طرفشان نماينده شد که براي مردم نماز بخواند پس با اين عمل شايستگي او مشخص مي شود . در جاي خود مي گوئيم که اين قضيه نماز درو غي بيش نيست . که در زمان بني اميه و بني عباس وارد شده است و بعد اضافه بر اين چطور زماني که پيامبر مي فرمايد قلم و کاغذ بياوريد مي گوئيد هذيان ميگويد ؛ اما وقتي مي فرمايد ابوبکر جاي من نماز بخواند هذيان نيست .

اما خلاصه دليل مهاجرين در تصدي خلافت :

1 . سبقت در اسلام و عبادت الرحمن ؛ 2 . نصرت پيامبر در شدائد ؛ 3 . خويشاوندي و اهل بيت بودن با پيامبر ؛ 4 . ابوبکر افضل مهاجرين است ؛ 5 . يا ر غار نبي ؛ 6 .خليفه پيامبر در نماز .

که در آينده نقد مبسوط دلايل آقايان و ادله شيعه را بيان ميکنيم

هدايتي :

بله بسيار جالب و جاي تعجب و تأمل هست که چگونه از کنار مسائل مهم تاريخي به راحتي مي گذرند اين جمله عمر معروف است حسبنا کتاب الله چرا خود ايشان در اين درگيري ها به کتاب خدا اعتنا نکرده .

اما سئوال اين است که اساسي ترين دلايل اقامه شده در سقيفه براي دور نگهداشتن امير المومنين در مساله خلافت چه بود ؟

استاد حسيني قزويني :

خيلي خلاصه عرض کنم که به سوالات بينندگان هم برسيم باز طبري و ابن اثير نقل ميکنند ( واقعا برنامه شما نام بامسمايي دارد تاريخ پنهان ) که روزي عمر به ابن عباس گفت

اتدري ما منع قومکم منهم بعد محمد فکرهت ان اجيبه

آيا فهميدي که چرا قريش نگذاشتند خلافت به شما برسد وعلي خلافت را تصدي کند

فقلت ان لم اکن ادري فامير المومنين ادري

ابن عباس گفت اگر من ندانم شما من را آگاه کنيد

فقال عمر کرهوا ان يجمعوا لکم النبوه والخلافه

چون ما کراهت داشتيم نبوت و خلافت هر دو در خوانواده هاشم باشد .

من از بينندگان تقاضا دارم اين دو عبارت را از جناب عمر کنار هم بگذارند عبارت تاريخ طبري ج2، ص457 و انساب الاشراف ، بلاذري ، ج5 ، ص16 که ميگويد چون نبوت در درون ما بوده است شايسته براي خلافتيم و از آن طرف در اينجا مي گويد چون نبوت داخل در بني هاشم بود ما قريش نخواستيم نبوت و خلافت در يک جا جمع شود.

جالب اينکه جناب عمر ميگويد

کرهوا النبوه والخلافه فتبجحوا علي قومکم بجحا بجحا

تا اينکه شما بني هاشم به مردم فخر بفروشيد وبه مردم بگوئيد هم نبوت در ما بوده وهم خلافت .

آقاي ابن عباس ميگويد گفتم آيا اجازه ميدهيد من حرف بزنم ناراحت نمي شوي گفت نه سخن بگو شما که اين را ميگوئيد قرآن در سوره محمد آيه 9 در مورد قريش مي فرمايد

ذالک بانهم کرهوا ما انزل الله فاحبط اعمالهم

آنان نبوت پيامبر را کراهت داستند از نزول قرآن کراهت داشتند

آيا کراهت قريش ملاک ميشود ؟

در جاي ديگر دارد ابن عباس داستان سليمان که هم نبوت و هم خلافت در او جمع شده بود را مي آورد مي گويد وقتي اين آيه را خواندم عمر گفت آقاي ابن عباس داري حرفهاي درشت مي زني مي ترسم به کلي از چشمم بيفتي

فقال عمر بلغني انک تقول انما صرفوها عنا حسدا وظلما

شنيدم در جائي گفتي قريش ( ابوبکر و عمر ) نگذاشتند خلافت به بني هاشم برسد از روي حسد و ظلم .

فقلت اما قولک يا امير المومنين ظلما فقد تبين للجاهل والحليم واما قولک حسدا فان ابليس حسد آدم فنحن ولده المحسدون

ابن عباس ميگويد اما اين که گفتم شما در حق ما بني ظلم کرديد براي همه از جاهل بردبار کاملا واضح و روشن است . پس از اين سخنان عمر برگشت و گفت :

هيهات ابت والله قلوبکم يا بني هاشم الا حسدا ما يحول وضغا وغشا

اي بني هاشم قلب هاي شما مملو از حسد و کينه خالي نشدني است .

عباس ميگويد :

مهلا يا امير المومنين لا تصب قلوب قوم اذهب الله عنهم الرجس وطهرهم تطهيرا بالحسد والغش فان قلب رسول الله صلي الله من قلوب بني هاشم .

قلوب ما بني هاشم را قلب علي را متهم ميکني به حسد و کينه (اين كه را من از اصول کافي يا بحار نمي گويم تمام اينها در تاريخ طبري و ابن اثير موجود است ) در ادامه مي گويد قلوبي را متهم ميکني که خدا در قرآن آنها را از هر گونه رجس پليدي پاک کرده پس به راستي قلب رسول الله هم جزء همين قلوب است .

بعد مي گويد وقتي خواستم از عصبانيت بلند شوم

فقلت افعل لاقوم استحيا مني

جناب عمر از من خجالت کشيد و گفت

وقال ابن عباس مکانک فوالله اني لراع لحقک محب لما سرک

ما حقوق تو را رعايت کرده و آنچه مورد خوشنودي تو است انجام ميدهيم .

تاريخ طبري ج3 ص289 وبه چاپي ج 4 ، ص223 و کامل ابن اثير ، ج3 ، ص63 و چاپ شش جلدي ج2 ص218 .

پس اولين اتهامي که به علي و بني هاشم گفتند نبايد خلافت و نبوت در يکجا جمع شود

دومين دليل : اينکه مي گفتند علي جوان و بچه است در غالب مصادر اهل سنت اين عبارت هست . تاريخ دمشق ، ج42 ، ص349 و اخبار الدوله العبايسه ، ص128 . راغب اطفهاني هم در محاضرات الادبا نقل کرده که مساله اي پيش آمد بين آقاي ابن عباس و جناب عمر که چرا نگذاشتند خلافت به علي برسد . جناب عمر گفت

استصغروا صاحبک

ديديم علي کوچک است و تجربه ندارد ابن عباس ميگويد :

قلت والله ما استصغروا رسول الله ان يأخذ براءة من ابي بکر فيقراها علي الناس

قسم به خدا پيامبر علي را کوچک نشمرد زماني که ابوبکر مامور بود به بردن سوره برائت که پيامبر او را بر گرداند و به جاي او علي را فرستاد تا از او پس بگيرد و براي مردم بخواند . يا در بعضي تعابير دارد آنوقتي که پيامبر علي را به جنگ جنگجويان از بدر احد تا حنين مي فرستاد جوان و بچه نبود ؛ ولي وقتي که مي خواهيد خلافت را تصاحب کنيد او را متهم به بچگي مي کنيد ؟ تقريبا در اين دو محور بود . و بعضي موارد که انشا الله در آينده رسيدگي مي کنيم .

نظرات بينندگان :

·                      آيا حضرت علي و عمر با هم نسبتي داشتند ؟

جواب استاد :

در مورد نسبت عمر و علي عليه السلام در قبل توضيحات مفصل داده شد که مشروح آن بر روي سايت موجود است ؛ اما در مجموع اين قضيه اي نبوده که فضيلت باشد ؛ بلکه اگر در منابع شيعي و سنت بررسي گردد يک ضد ارزش ميباشد .

·                      اگر فرضاً حضرت علي و ائمه بعد از پيامبر زمام امور را به دست مي گرفتند چه تضميني وجود داشت که جامعه بعد آنان فاسد نگردد

·                      شيعه براي بعد از حضرت مهدي چه فکري کرده ؟

جواب استاد :

استاد رسول اکرم در آن مدت کوتاه هفت يا هشت سالي که در مدينه بودند چه اثري داشت مردمي که جز جنگ ، فحش ، درگيري ، زنده به گور کردن دختران چيز ديگري نميدانستند چه تاثيري داشت ؟ اگر اميرالمومنين هم بودند همان هدايت ها را استمرار مي دادند و بعد آقا امام حسن و تا به امام زمان .

ما معتقديم دنيا به يک مدينه فاضله مبدل ميشود از نظر کمالات عقلي و ديني و اخلاقي به مرحله اي مي رسيد که از شيطان و پستي خبري نبود .

در جواب ديگر هم بعداز امام زمان آقا اميرالمومنين با ادله محکمي که داريم رجعت مي کنند بعد ايشان آقا سيد الشهدا خواهند آمد و اين رجعت ها ادامه دارد تا اين جهان به قيامت متصل شود . در دوران غيبت هم به امر ايشان هدايت توسط نواب عام آن حضرت فقها و مراجع بوده و هست .

والسلام عليكم ورحمت الله وبركاته

 

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم آذر 1386ساعت 12:37  توسط مهدی  |